تبليغاتX
گوناگون از زيست شناسي

گوناگون از زيست شناسي

جهان هر کس به اندازه وسعت دانش اوست - مولا علی(ع)

خون بر اساس نقش حياتي كه دارد با عقايد و داستانهاي بسياري پيوند خورده است .اجداد ما خون را عامل وراثت مي دانسته اند و عقيده داشتند از تمام اعضاي بدن يك نماينده وارد خون شده و از انجا وارد نطفه ميشود! . اصطلاح " هم خون بودن" كه سمبل رابطه خانوادگي است احتمالا بر اساس همين عقيده شكل گرفته است!.

" وايكينگها " و " آنگلوساكسونها " عقيده داشتن كه قدرت هر موجود در خون او نهقته است ! و به همين دليل پس از شكار حيوانات خون او را به صورت و بدن خود مي پاشيدند تا قدرت او را كسب كنند . افسانه خون آشام نيز بر همين اساس خلق شده و خون آشام پس از مكيدن خون قرباني خود قدرت مي گيرد ! . و اما نگاهي اجمالي به بافت خون وبررسي عملكرد آن خود داستاني شگفت است !.

پنج ليتر خوني كه در رگهاي شما جريان دارد , 7% از كل وزن بدن شما را تشكيل مي دهد !. 55% از كل بافت خون شما را مايعي زرد رنگ به نام پلاسما با PHحدود 7.4 تشكيل مي دهد كه خود واجد 92% آب است . 8% باقيمانده از حجم پلاسما را پروتوئينها و تركيبات آلي و معدني ديگرتشكيل مي دهند كه مهمترين آنها , پروتئين آلبومين , فاكتورهاي انعقادي , آنتي باديها , هورمونها , برخي از انواع اسيدهاي آمينه و الكتروليتهايي چون سديم و كلر است .

45% ديگر از كل حجم خون را سلولهاي خوني تشكيل مي دهند كه از اين مقدار سهم گلبول قرمز در حدود 96% از كل سلولهاي خوني است و 4% ديگررا بقيه انواع سلولها مانند گلبولهاي سفيد ( 3% ) و پلاكتها ( 1 %) مي سازند . جالب است بدانيم كه كل سطحي كه تمام گلبولهاي قرمز خون تشكيل ميدهند 2000 برابر بيشتر از كل سطح بدن شما ست !.

مهمترين نقش خون , رساندن اكسيژن وگلوكز به بافتهاي بدن و دفع مواد زائدي چون دي اكسيد كربن واسيد لاكتيك از بافتهاست . علاوه بر اين خون قادر است مواد مختلفي مانند اسيدهاي آمينه , لپيدها و هورمونها را به بافتهاي مختلف بدن منتفل كند.

راز اكسيژن رساني خون در گلبولهاي قرمز آن نهفته است . گلبولهاي قرمز برخلاف ديگر سلولهاي بدن فاقد هسته و بسياري از اندامكها هستند و در عوض انباشته از يك نوع پروتوئين كروي نام " هموگلوبين " هستند كه در دخيره سازي و انتقال اكسيژن نقش اساسي دارند . هموگلوبين خود يك تترامر است به بيان ديگر از چهار زير واحد ساخته شده كه دو به دو به هم شباهت دارند ( دو زير واحد آلفا و دو زير واحد بتا ) . ملكولي به نام " هم " (Heme)در اتصال با هركدام از زير واحدهاي هموگلوبين قرار دارد كه اكسيژن تنفسي به اين قسمت از زير واحد هموگلوبين متصل مي شود اتم آهن موجود در مركز ملكول " هم " عامل ايجاد رنگ قرمز خون است . با توجه به اينكه هر هموگلوبين واجد چهار ملكول "هم " است ( در هر زير واحد يك عدد ) پس چهار ملكول اكسيژن ( نه اتم ! ) مي توانند به هر هموگلوبين متصل شوند البته اين به اين معني نيست كه هموگلوبين هميشه در اتصال با چهار ملكول اكسيژن است بلكه در بيشتر مواقع , سه , دو و يك ملكول اكسيژن در هموگلوبين يافت مي شود و گاهي نيز فاقد اكسيژن است . اكسيژن پس از اينكه خون از طريق مويرگها در مجاورت بافتها قرار گرفت از هموگلوبين جدا شده وبه بافت مربوطه مي رود از طرف ديگر در طي فرايند تنفس دي اكسيد كربن در سلولها ايجاد مي شود كه اين تركيب از بافتها خارج شده و از طريق مويرگ به خون وارد مي شود . دي اكسيد كربن برخلاف اكسيژن به راحتي در آب حل مي شود و به اين ترتيب حمل نقل آن در خون ساده تر مي شود البته مقداري دي اكسيد كربن نيز به هموگلوبين متصل مي شوند ( نه به ملكول "هم" ) و از طريق آن جابجا و طي بازدم از بدن دفع مي شوند .

در طي تنفس تقريبا 98% از اكسيژني كه وارد ريه كرده ايم وارد خون شده و با هموگلوبين پيوند مي دهند و 2% باقيمانده نيز پس از ورود به خون در پلاسما حل شده واز طريق آن جابجا مي شوند . خون اكسيژن دار پس از عبور از قلب به سمت بافتهاي مختلف بدن جريان مي يابد و اكسيژن خود را آزاد مي كند و مجددا از بافتها به قلب و ريه مي رود و پس از جدب مجدد اكسيژن چرخه را ادامه مي دهد البته خون تمام اكسيژن خود را آزاد نمي كند و هنگامي كه براي دريافت مجدد اكسيژن به ريه باز مي گردد هنوز 75% از هموگلوبين ها از اكسيژن اشباعند! ناگفته نماند كه گلبوهاي قرمز عمري در حدود 120 روز دارند وپس از آن كارايي خود را از دست مي دهند و توسط بافت طحال و كبد (سلولهاي كوپفر كبدي ) از چرخه گردش خون حذف مي شوند به همين دليل مغز استخوان طي مكانيسم خون سازي (Hematopoiesis) با ساخت سلولهاي خوني جديد اين كسري را جبران مي كند .

همانطور كه پيش تر اشاره شد 92% از كل حجم پلاسما را آب تشكيل مي دهد كه اين مقدار توسط غده هيپوتالاموس مغز به دفت كنترل شده و توسط كليه ها حفظ مي شود زيرا كم شدن ميزان آب پلاسما اثرات ناگواري به همراه خواهد داشت . روده نيز در تنظيم آب بافت خون بي تاثير نيست . ناگفته نماند كه گاز سمي منواكسيد كربن كه در اثر سوختن تركيبات عالي بوجود مي آيد مي تواند با هموگلوبين خون يك تركيب پايدار و برگشت ناپذير به نام " كربوكسي هموگلوبين " ايجاد كند كه ميزان اكسيژن خون را به شدت كاهش مي دهد ودر صورتي كه در برابر حجم زياد اين گاز قرار بگيريم اكسيژن رساني مختل شده و مرگ به همراه خواهد داشت ( گازگرفتگي).

جالب است بدانيد كه در سختپوستان و اكثر نرمتنان به جاي هموگلوبين تركيب ديگري به نام " هموسيانين " ايفاي نقش ميكند وبه علت حضور اتم مس به جاي آهن در هموسيانين رنگ خون اين جانوران آبي رنگ است .همچنين در يك نوع غلاف دار ابتدايي دريايي به جاي هموگلوبين تركيب به نام " وانابينس " وجود دارد كه اتم " واناديم " موجود در وانابيس به خون جانور رنگ سبز روشني مي دهد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مهر1385ساعت 18:38  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

 تولد هيولا:

( 5:30 صبح روز15 شهريورماه 1371 برابر با ششم سپتامبر1992 ميلادي )! .

"خوزه" و "پاز" چند سالي است كه از تراقيك وحشتناك " سن خوان " رهايي يافته و در " موكا " ‌‌ــــ يكي از مناطق ساحلي و بسيار زيباي كشور "پورتوريكو"ــــ به گله داري مشغول شده اند. آن روز هم مانند روزهاي قبل , پاز زودتر از شوهر خود براي سركشي احشام به طويله مي رود اما صحنه كشتار بزها اولين صحنه اي است كه پس از گشودن درب طويله مشاهده مي كند ! .

چيزي كه تعجب خوزه و پاز را برانگيخت اين بود كه بدن بزها سالم و دست نخورده باقي مانده بود ولي در اطراف گردن تمامي اجساد جاي دو سوراخ , شبيه نيش مار وجود داشت و از همه مهمتر ! , خون اجساد تماما مكيده شده بود !.

در ابتدا تصور اينكه خفاش هاي خون آشام عامل اين جنايت بوده اند غير منطقي به نظر نمي رسيد ! اما نكته مهم اينست كه خفاشهاي خون آشام پس از گاز گرفتن حيوان مقدار كمي از خون آنرا خورده و مي روند و هيچگاه باعث مرگ جانور نمي شوند !. آيا كسي از نيش پشه دچار كم خوني شديد شده و ميميرد ؟ نه ! هرگز !.

مظنونين بعدي گروهاي " شيطان پرست!" ساكن در موكا بودند كه گاها در مراسم خود دست به اعمال وحشيانه و وقيحانه اي مي زدند !. تحقيقات پليس اين احتمال را هم رد كرد و معما حل نشده باقي ماند !

اين پايان ماجرا نبود ...

چند هفته پس از اين ماجرا اتفاقات مشابهي در جاي جاي كشور پورتوريكو رخ داد. اسبها , گوسفندان , بزها و حتي طيور به شيوه مشابه كشته شده بودند ! دو روزنامه " وسر" (El Vocer)و " نووديا"(El Nuevo Dia)اولين بار اين اتفاقات را با تيتر" خون آشام موكا !" (El Vampiro de Moca)پوشش دادند ( اين دو روزنامه در كشورهاي اسپانيولي زبان مجاور نيز توزيع مي شوند ! ).

پس از مدت كوتاهي دامنه اين كشتارها به خارج از كشور پورتوريكو و به ترتيب كشورهاي شيلي , دومنيك , آرژانتين , بوليوي , السالوادر, پاناما , برزيل , كلومبيا , مكزيك و ايالات متحده كشيده شد و گزارشاتي از كشته شده حيوانات توسط هيولايي كه خون احشام را مي مكيد ارائه شد ! همچنين نام "چوپاكابرا"(El Chupacabra)كه در زبان اسپانيولي به معني " مكنده خون بز" است كم كم در بين اين كشورها به جاي " خون آشام موكا " رايج گشت !.

تصوير چوپاكابرا:

با اينكه هر از چند گاهي اين نوع كشتارها صورت مي گرفت ولي هنوز كسي نمي دانست چوپاكابرا وافعا چگونه موجودي است و چه ظاهري دارد. در ابتدا چند شاهد ادعا كردند كه مخلوق سوسمار مانند سبز رنگ با بالهايي بزرگ و قدي در حدود 1 تا 1.2 متر را كه مانند كانگرو بروي دو پا مي ايستاده ديده اند كه در نيمه شب به گوسفندان حمله كرده و با دندانهاي خود گردن آنهارا سوراخ كرده است و توسط دندانهاي توخالي خود خون آنها را مكيده است! . البته جز اين ادعا مدرك ديگري درباره اين سوسمار بدست نيامد!

در سال 1998 يك افسر پليس گزارشي از يك گونه ناشناس داد كه صورتي شبيه به سگ و بدني شبيه كانگرو داشته وبروي دو پاي خود مي ايستاده كه با ديدن افسر از حمله به گوسفندان منصرف شده و به درون درختان جنگل گريخته است. البته اينبار هم مدرك ديگري جز گفته پليس وجود نداشت . تا اينكه در ماه جولاي سال 2004 ميلادي يك گله دار اهل "المندورف" ايالت تگزاس , موجود سگ مانند بدون مويي را كه در حال حمله به گله گاوهاي وي بود با گلوله كشت ! . چيزي كه مشخص بود اين بود كه هيچ كس تا به حال يك چنين سگي را مشاهده نكرده بود. ! به گفته برخي زيست شناسان اين سگ يك گونه ناشناخته از سگ سانان بوده كه تا به حال از ديد آدمي پنهان مانده است و عده ديگر بر اين عقيده بودند كه اين موجود يك گرگ كايوت(Coyot)بوده كه دچار بيماري شديد پوستي شده است.( هر چند كه از لحاظ ظاهر هيچ شباهتي به كايوت نداشت ! ). به هر حال اين سگ سان عجيب را مخلوف المندورف( Elmendorf Creature)نامگذاري كردند . 3ماه بعد و در ماه اكتبر دو جانور ديگر با ويژگيهاي مخلوق المندورف در همين منطقه روئيت شدند كه يكي از آنها مرده بود و موجود ديگر در اطراف جنازه آن مشغول پرسه زدن بود . پس آز آن , اين احتمال شكل گرفت كه شايد مخلوق المندورف همان چوپاكابرا باشد ! و به همين دليل قسمتهايي از بافت اين جانور مرده را جهت بررسي نوع گونه آن به آزمايشگاهاي ژنتيك فرستادند كه هنوز هم نتيجه آزمايشات اعلام نشده است !

فرضيه ها:

به عقيده برخي جانور شناسان چوپاكابرا وجود خارجي ندارد و زايده تفكرات مدني است! براي مثال در شهرهاي كشورهاي آمريكاي لاتين , شمالي و مركزي براي تزئين ناودانها از مجسمه هاي سنگي با چهره جانوران تخيلي استفاده مي شود كه انها را " گارگويل" (Gargoyle)مي نامند . احتمالا اساس خلقت موجودي با ويژگي چوپاكابرا همين گارگويلها بوده كه اين شكل از هيولا را به ذهن ها القا كرده است ! و در مورد كشتارهاي پورتوريكو هم عقيده دارند كه كشتار , كار يك نوع مار يا يك نوع بزمجه ( در فارسي به آن بزغاله مار يا بزچوش مي گويند) بوده است و خون جانور نيز پس از مرگ توسط حشرات تخليه شده است !!!.

اما كريپتوزئولوژيستها كه علاقه شديدي به پيچيده كردن موضوعات دارند ! بر اين عقيده اند كه چوپاكابرا حيوان خانگي موجودات بيگانه فضايي بوده كه براي سركشي به زمين آمده اند ولي در بازگشت از روي فراموشي , حيوان را بروي اين كره خاكي رها نموده اند ‍‍‍‍!!!. ‍‍

نظريه هاي ديگر بيشتر از جنبه ژنتيك به موضوع مي نگرند .براي مثال به عقيده برخي دانشمندان , عاملي كه در ابتدا به بزهاي پورتوريكو حمله كرده واجد نوعي بيماري ژني بوده كه گاهاُ درحيوانات آزمايشگاهي نيز بروز مي كند و بر اثر آن جانور دچار هيستري و هيجانات بسيار شديد عصبي شده و به هر موجود حتي همنوع خود حمله مي كند. ( البته اين سوال مطرح مي شود كه چرا جانور حمله كننده فقط يك زخم در اطراف گردن ايجاد مي كند و برخلاف انواع جهش يافته به بافتهاي جانور آسيبي نمي رساند و خون مكيده شده چگونه توجيه مي شود ؟! ).

در مورد مخلوق المندورف هم برخي عقيده دارند كه يگ گونه جهش يافته و هيستريك از نوعي سگ تازي به نام Sophie penatusمي باشد. البته اين احتمال در مورد مخلوق المندورف مي تواند صحيح باشد ولي آيا مخلوق المندورف همان چوپاكابراست جاي سوال دارد !

ناگفته نماند كه NASAدر كشور پورتوريكو و در منطقه " يانكو" (El Yunque) در نزديكي "موكا " آزمايشاتي در زمينه ژنتيك بروي حيوانات انجام مي دهند به عقيده مردم پورتوريكو , چوپاكابرا حاصل آزمايشات ژنتيكي همين لابراتوار است و توانسته است از آنجا بگريزد!

به هر حال اين نحوه كشتار اگر كار انسان نباشد ! كار چوپاكابراست ! وحال اينكه چوپاكابرا چگونه موجودي است واقعا نمي دانم!

chupacabra

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 22:47  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

هنوز هم هجرتش را باور ندارم ! ...!" دو سال است كه متولد شده است و زمزمه هايش همچنان در گوشم نجوا مي كند .چه غمگينانه برايم ترانه هاي " داريوش" را زمزمه مي كرد: " برادر جان نمي دوني چه غمگينم  !  ........" . ناخواسته در ميان جمعيت جستجويش مي كنم ولي تنها در دستخت وامضايي بر پشت پوستري از داريوش مي يابمش!

"موطن آ‌دمي را بر هيچ نقشه اي نشاني نيست ! موطن آدمي تنها در قلب كساني است كه دوستش دارند ! تقديم يه صالح عزيزم ! 13 آذر1380" .

<< به ياد حامد و تمام خاطرات تلخ و شيرين دوران كوتاه دوستيمان ! . >>

dariush

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 23:16  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin