تبليغاتX
گوناگون از زيست شناسي

گوناگون از زيست شناسي

جهان هر کس به اندازه وسعت دانش اوست - مولا علی(ع)

در وبلاگ " لمس تنهايي ماه " ماجرايي متاثر كننده از دختري را خواندم كه فقر مطلق و تصميمات نا بجاي پدرش وحشتناك ترين سرنوشتها را برايش رقم زده و متاسفانه وارد مسيري بي بازگشت شده است! .

تحصيل در رشته زيست شناسي باعث شد خدا را در همه جا احساس كنم . قوانين تكامل , تعادل , رشد , تجزيه , توليد مثل , فتوسنتز و هر چيزي كه با آن فكر مي كنم نشاني از خالق يكتا مي دهند ! و چه درد آور است براي من ! وقتي مي بينم كه دخترك اينگونه نا اميدانه فرياد بزند : " اصلا خدا نداريم ! چون اگر خدا بود چرا ما بايد به خاطر يك لقمه نان اين كارها را بكنيم ولي عده اي در ناز و نعمت زندگي كنند " .

نه قصد نصيحت كردن دارم و نه سرزنش ويا حتي همدردي ! چون موقعيت زجر آور او را حتي براي لحظه اي لمس نكرده ام ! ولي مقاله زير كه نوشته دكتر كرسي موريسن رئيس پيشين فرهنگستان علوم نيويورك است را تنها و تنها براي تفكر در موجوديت خداوند به او تقديم مي كنم كه آگاه شدن از اين حقيقت اولين گام در تفكر به ديگر پديده ها و عللي است كه با مشيت و حكمت پروردگار بوجود مي آيند و شايد بتوان برخي از آنها را آزمايش الهي ناميد ! اميدوارم راه گشا باشد و گامهاي بعدي در مسير درست هر چه استوارتر برداشته شوند.

-----------------------------------------------------------------------------------------------

هفت دليل علمي براي اثبات خداوند بزرگ(1)

ما اكنون در سپيده دم عصر علم هستيم وبا اينهمه , در اين سپيده دم عصر علم ,هر شناخت تازه , هر گونه افزايش نور, دليل و برهان تازه اي براي ما به ارمغان مي آورد . ايمان متكي بر شناخت و آگاهي است و دانشمند در هر مرحله خودش را به خدا نزديكتر حس مي كند .

درباره خودم بايد بگوييم كه من در علم هفت دليل عمده براي پشتيباني از ايمان خود نسبت به خداوند پيدا كرده ام .

برهان اول و غير قابل رد را رياضيات براي من فراهم آورده است . شما خودتان اين برهان را عملا آزمايش كنيد . ده سكه يا ده ژتون را كه از شماره يك تا ده نمره گداري كرده ايد , توي جيبتان بريزيد و خوب تكان دهيد , اكنون سعي كنيد اين سكه ها را به تربيب شماره از جيبتان خارج كنيد به اين معني كه از سكه يا ژتون شماره يك شروع كنيد تا به ترتيب به سكه شماره ده برسيد . از لحاط رياضي , يك بر 10 احتمال دارد كه شما در همان قدم اول سكه شماره يك را بيرون بكشيد ويك بر صد احتمال است كه بتوانيد پشت سر هم سكه هاي شماره 1 وشماره 2 را از جيبتان خارج كنيد , احتمال اينكه پشت سر هم سكه شماره 1 , 2 و3 را خارج كنيد يك بر هزار است و احتمال اينكه هر ده سكه را به ترتيب پشت سر هم بيرون بكشيد يك بر ده ميليارد است !. واين رقم , رقم وهم آوري است ! آن هم تنها براي 10 اتفاق كه حتما بايد پشت سر هم رخ دهند! .

حال سعي مي كنيم همين استدلال را بر شرايطي كه امكان پيدا شدن زندگي بروي زمين فراهم آورده است اطلاق كنيم . در چنين صورتي ناگزير خواهيم بود كه اعتراف داشته باشيم كه از لحاظ رياضي هيچگونه توالي تصادفي نمي توانسته است همه اين شرايط را يك جا جمع كند! شرط اول : زمين با سرعت 1600 كيلومتر در ساعت به دور محور خود مي چرخد . فرض كنيم كه اين حركت مثلا ده مرتبه كندتر شود , نتيجه اين خواهد شد كه در جريان روزهايي كه ده مرتبه بلندتر از روزهاي ما هستند گرماي خورشيد تمام نباتات ما را مي سوزاند و اگر چيزي هم زنده بماند در جريان شب هايي كه ده مرتبه بلندتر از شبهاي ما خواهد بود منجمد مي شود !.

شروط ديگر زندگي ما : خورشيد منبع حيات ما است , در سطح , دمايي دارد كه به 5500 درجه سانتيگراد مي رسد و اين دماي 5500 درجه را درجه حرارت سطحي خورشيد مي نامند , اما كره زمين دقيقا در فاصله اي قرار گرفته است كه به اين آتش جاودان امكان بدهد كه ما را به آن اندازه كه احتياج داريم گرم كند , اگر ميزان فاصله ما از خورشيد دورتر بود يخ مي زديم و اگر اين فاصله كمتر مي شد به طوري كه فقط يك ونيم برابر بيشتر از اين تشعشعات به ما مي رسيد كباب مي شديم .

درباره فصول بايد بگوييم كه اين فصول را " ميل " يا انحناي محور زمين روي زاويه23 درجه پديد مي آورند . اگر اين "ميل" وجود نداشت تبخير درياها فقط در دو جهت شمال وجنوب بود وقارهاي يخ به تدريج در دو قطب انباشته مي شد .

ماه كه قمر زمين است حركت درياها را كنترل مي كند اگر فاصله ماه كمي نزديكتر به زمين بود آنگاه جزر ومدهاي غول آسا دو بار در روز تمام خشكي هاي زمين را فرا مي گرفت .

اكنون پوسته زمين را در نظر بگيريد . فرض كنيد تنها 3 متر بر قطر آن افزوده شود . آنگاه اكسيژن كه براي هر زندگي ضرورت دارد از بين مي رود . بر عكس فرض كنيد كه عمق اقيانوسها چند متر بيشتر شود در آن صورت به علت كمبود كربن و اكسيژن زندگي نباتي از بين مي رود .

اين واقعيت ها در كنار وافعيت هاي بسيار ديگر نشان مي دهد كه اگرظهور زندگي منوط ومربوط به تصادف بوده باشد . احتمال يك چنين چيزي يك در ميلياردها ميلياردخواهد بود!

من دليل و برهان دوم خود را در همان منابع و ذخايري مي دانم كه يك موجود زنده براي زنده ماندن در اختيار دارد . در اينجا هم وجود معرفتي كه همه چيز را پيش بيني كرده به چشم مي خورد . انسان هنوز راز حيات را كشف نكرده است واز اين رو نمي داند حيات چيست و پيدايش سلول چگونه بوده است. حيات نه وزن دارد ونه حجم ولي با اينهمه , زندگي نيروي عظيمي را در اختيار دارد .! زندگي هوا و خشكي و آب را تسخير كرده است . بر همه عناصر تسلط يافته است , ماده را وا داشته است كه حل شود و از نو تركيبات خود را به هم در آميزد .

حيات , مجسمه سازي است كه همه شكلها را ساخته و پرداخته است . زندگي , هنرمندي است كه برگها را نقاشي كرده و گلها را رنگ آميزي كرده است . زندگي , آهنگسازي است كه به پرندگان نغمه هاي عشق و به حشرات اواها و نداها را آموخته است . حيات با كربن و آب , قند ساخته و اكسيژن را كه براي حيوانات نغمه زندگي فراهم مي اورد را آزاد كرده است.

به سلول نگاه كنيد ! شفاف و تقريبا غير مرئي . اين ياخته يگانه , اين قطره كوچك ژله اي , جرثومه حياتي را در بر دارد كه به همه موجودات كوچك وبزرگ جان مي دهد . اين ياخته نيرومندتر از درختان ما , حيوانات ما و همه ملت ماست زيرا كه حيات از آن سرچشمه گرفته است .

طبيعت خالق حيات وزندگي نيست. صخره هاي سوخته و درياهاي بيمزه هيچيك آن شرايطي را كه لازمه ظهور حيات وزندگي است را نداشته اند . پس حيات را جز خداوند بزرگ چه چيزي مي توانسته بر روي زمين پديد آورد ؟!.

دليل سوم من به اين قرار است : رفتار حيوانات به زباني گويا وجود خداي خالق و مهربان را اعلام مي دارد كه غريزه اي در نهادشان پديد آورده است واگر اين غريزه وجود نمي داشت مطلقا ناتوان مي بودند . بچه ماهي هاي آزاد سالها را در دريا مي گذرانند . روزي از روزها به سوي آب شيرين رودخانه هايي بر مي گردند كه در آنجا تولد يافته اند . ماهي آزاد را كه از شطي بالا مي رود را در نظر بگيريم . سرسختانه در سمت آن شطي قرار خواهد گرفت كه شعبه اي كه شاهد تولد او بوده است در آن مي ريزد . چه چيزي او را با چنين دقتي به سوي اين نقطه باز مي اورد؟ اگر ماهي ازاد را به شعبه ديگر رود منتقل كنيد بي درنگ خواهد دانست كه ديگر در مسير خودش نيست . براي آنكه به شط باز گردد و بعداُ جريان آب را سربالا تا رسيدن به شعبه اي كه زادگاهش بوده است در پيش بگيرد مبارزه خواهد كرد ...زيرا كه بايد سرنوشت خودش را به همان گونه اي كه نوشته شده است , در آن شعبه به پايان برساند .

روشن كردن راز مار ماهي ها بسي دشوارتر است . اين موجودات حيرت آور در دوره بلوغ , مردابها و رودخانه هايي كه تا آن زمان محل زندگيشان بوده ترك كرده , سپس همه شان , از هر كجا كه آمده باشند به سفري دراز دست زده و به سوي مغاك دريايي كه در سواحل جزاير برمودا واقع شده است روي مي آورند . مار ماهي هاي اروپا براي اينكه به اين محل برسند بايد هزار كيلومتر راه را طي كنند . مار ماهي ها وقتي به درياي ساراگاس رسيدند توليد مثل كرده و ميميرند ! آن وقت بچه هايي كه تولد يافته اند و هنوز درباره دنيايي كه پيرامونشان را فرا گرفته است چيزي نمي دانند و جز پهنه بي كران آب شور چيزي نمي بينند , راهي كه پدرها و مادرهايشان پيموده اند را در پيش مي گيرند و نه فقط خود را به سواحلي كه پدر و مادرشان از انجا به راه افتاده بودند مي رسانند بلكه خود را دقيقا به آن جويباركوچك , به آن مرداب روستايي و به هر كجا كه قبلا والدينشان آنجا زندگي كرده اند مي رسانند !!! هرگز يك مار ماهي آمريكا در قاره اروپا به دام نيافتاده و هيچگاه يك مار ماهي اروپايي در آبهاي آمريكا يافت نخواهد شد ! همه چيز حتي تعويق بلوغ يك ساله مارماهي اروپايي نيز پيش بيني و تدبير شده است تا اين مار ماهي اروپايي به هنگام عزيمت نيروي لازم براي سفر طولاني را داشته باشد .

دليل چهارم : هيچ حيواني هرگز اين امتحان را نداده است كه تا 10 بشمرد ! ويا اينكه معني عدد 10 را درك كند . غريزه حيوان مانند يگانه نتي است كه ساز " ني " دارد .نتي كه شايسته تحسين بوده اما محدود است . مغز انسان محتوي همه سازهاي اركستر است . در واقع , ما انسانها در سايه عقل خودمان مي توانيم آنچه هستيم در نظر بگيريم , براي اينكه بارقه اي از معرفت جهاني را به دست آوريم .

شگفتيهاي " ژن" پنجمين برهان را برايم فراهم آورد. و من در اين ميان به كشف اين نكته فائق مي آيم كه همه زندگي پيش بيني شده است !.

ژن چيز بسيار كوچكي است . تصور كنيد كه بتوانيد ژنهايي را كه منشاء همه انسانهاي روي زمين است گرد آوريد ! بسيار خوب ! تمام اين ژنها توي يك انگشتانه جاي مي گيرند ! هر سلول زنده حاوي ژنوم است . ژنها خصوصيات هر موجود را تعيين مي كنند . يك انگشتانه ژنوم كه بتواند خصوصيات چهارميليارد انسان را تعيين كند موضوع وهم آوري است... اما حقيقت حقيقت است ! . و وافعيت را نمي شود انكار كرد!.

و در اينجاست كه تكامل , در ياخته , در كياني كه ژنها را در بر مي گيرد و منتقل مي كند , آغاز مي شود . و وقتي اين ژن بسيار بسيار ذره بيني بتواند بر همه زندگي فرمان دهد , بايد گفت كه اين نكته نشانه پيش بيني و هنري است كه تنها از دست معرفت خلاقه اي ساخته است . هيچ فرض ديگر نمي تواند پاسخگوي واقعيت قضايا باشد .

دليل ششم : مشيت , اين حكمت فائقه اي كه بر طبيعت حكمراني مي كند , منشائي جز منشاء خدايي نمي تواند داشته باشد .

سالها پيش , نوعي كاكتوس را كه قرار بود براي ساخت پرچين هايي به كار برده شود , به استراليا بردند و در آن سرزمين كاشتند . اين كاكتوس در ميان حشرات استراليا هيچ دشمني نداشت و اين تازه وارد به نسبت نگران آوري در استراليا تكثير يافت . بزودي پهنه زميني را فرا گرفت كه انگلستان را مي توانست در بر بگيرد! . كشاورزان را ور شكسته و خانه خراب كرد و جمعيتها را از دهكده و حتي از شهرهايشان بيرون راند !. حشره شناسان دنيا را زيز پا گذاشتند تا وسيله اي براي دفاع از خودشان در مقابل اين حريف مخوف پيدا كنند . سرانجام حشره اي را يافتند كه خصوصيت او سير كردن شكم خود با اين كاكتوس لعنتي و دست نزدن به هيچ گياه ديگري بود . اين حشره امتياز ديگري هم داشت :

هيچ حشره ديگري در استراليا اين حشره كوچك را نمي خورد ! و امروزه كاكتوس مخرب تقريبا از بين رفته و پا به پاي اين حادثه هم اكثر حشراتي كه براي خوردن آن كاكتوس آورده شده بودند نيز از ميان رفتند و درست عده اي از حشره ها به جاي مانده اند كه براي مبارزه هميشگي با اين اشغالگر لازمند !. در همه جاي طبيعت اين تعادل را كه در ميان " گونه ها " پيش بيني شده است , مي توانيم به عيان ببينيم .

چرا حشرات كه با اين سرعت توليد مثل مي كنند كره زمين را تسخير نكرده اند؟ براي اينكه مثل انسانها ريه ندارند . حشره به وسيله لوله كه ناي ناميده مي شود تنفس ميكند . وقتي كه حشره اي از قد وقواره خود كمي بزرگتر مي شود , نايش به همان نسبتهاي بقيه بدنش بزرگ نشده و به همين سبب است كه حشرات غول پيكر وجود ندارند و اگر حشره از لحاظ آناتومي گرفتار چنين چيزي نبود بدون شك از روي زمين ناپديد مي شد . تصور كنيد كه شما با زنبوري به درشتي يك شير روبرو شويد !.

و دليل هفتم به تنهايي كافي است تا وجود خدا را اثبات كند : انسان به تصور الوهيت راه برده است . براي تصور وجود خدا , بايد قوه ى حقيقه خدايي داشت , قوه اي كه جز به انسان داده نشده است و " تصور " و " تخيل " خوانده مي شود . و در سايه نيروي تخيل است كه انسان - وتنها فقط انسان - توانسته است به وجود خدايي كه به چشم ديده نمي شود راه ببرد . تخيل چشم اندازهاي بيكراني بروي ما باز مي كند . انسان در سايه اين قوه كه در خدمت ذهن به كار گماشته شده است در همه جا راه كشف "دليل " را براي اثبات يك "واقعيت فائقه " پيدا مي كند: آسمان در همه جا هست . آسمان همه چيز است . خدا در همه جا هست . خدا در همه چيز است و به آن اندازه اي كه در قلب ما حضور دارد در هيچ جا حضور ندارد ...

وبه اين ترتيب است كه حقيقت علمي و شهادت ذهن سرانجام با هم پيوند مي يابند و به اتفاق پيامبران بزرگ چنين اعلام مي دارند : افلاك تسبيح خدا مي گويند و آسمان خبر از صنع خدا مي دهد....

اي . كرسي موريسن

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

(1). برگرفته از ماهنامه دانستنيها

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1385ساعت 0:0  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

در فرهنگهاي مختلف دنيا تصوير واحدي از پري دريايي موجوداست كه نشانه قدمت بسيار طولاني اين افسانه مي باشد .

اولين افسانه دراين مورد را به 1000 سال قبل از ميلاد مسيح وبه آشوريان نسبت مي دهند بر اساس اين افسانه : آتارگاتيس(Atargatis)مادر سمي راميس (Semiramis)- ملكه شهر آشور- الهه اي زيبا بود كه عاشق چوپان فقيري شده بود و پس از مرگ چوپان , به صورت يك ماهي در آمده وخود را به درون درياچه اي مياندازد . ولي آب نمي تواند طبيعت روحاني آتارگاتيس را مخفي كند وبه صورت نيمه انسان نيمه ماهي ظهور مي كند!

Aycayiaدر جوامع يوناني زبان , Mami Wataدر كشورهاي غربي قاره آفريقا ,Jenguدر كشور كامرون ,Merrowدر ايرلند واسكاتلند , Rusulkiدر روسيه وMermaidدر جوامع انگليسي زبان , همگي به موجودات نيمه ماهي نيمه انسان اطلاق مي شوند كه انسانهاي غريق را از مرگ نجات داده و دريانوردان را از طوفانهاي سهمگيني كه در پيش است آگاه مي سازند .

بر اساس يك نظريه , ساخت افسانه اي با اين ماهيت احتمالا به علت مشاهده فُك ها بوده كه صورتي شبيه به انسان ! و پاهايي باله مانند دارند.

همانطور كه پيش تر  نيز اشاره شد , وجود يك خرافه در بين جوامع مي تواند عامل سود جويي براي عده اي شود .

در 18 ژوئن سال 1842 ميلادي Moses Kimballبا مهارت تمام عروسكي مومي از پري دريايي موسوم به پري دريايي فيجي (Fiji Mermaid)ساخت كه مردم زيادي را براي تماشاي آن به سيركي كه دوستش بارون رئيس آن بود كشاند و خب اين يعني ثروت!.  بعدها نيز صنعتگري اندونزيايي با استادي خاص , با تركيبي از بالا تنه بچه اورانگوتان و دم يك ماهي شكل جالبي از پري دريايي خاق كرد كه تا مدتها در بين كلكسيونرها دست به دست مي شد ! وحتي باعث شد كه بسياري از زيست شناسان نيز به افسانه بودن آن شك كرده و سعي در واقعي جلوه دادن آن داشتند كه در اين ميان عكس برداري با اشعه Xبه اين شكيات پايان داد و جعلي بودن نمونه را اثبات كرد .

لازم به ذكر است كه انيميشن معروف (( پري دريايي ))( The Little Mermaid)محصول سال 1989 كمپاني والت ديزني نيز يكي از محصولات محبوب و پر فروش اين شركت بوده است .

با تمام اين موارد شايد ساخت اين افسانه علتي غير از عوامل ذكر شده داشته و سندرم سيره نومليا(Sirenomelia)عامل اصلي ساخت اين افسانه بوده است !.

سندرم سيره نومليا كه به سندرم پري دريايي(Mermaid Syndrom)نيز معروف است يك نوع ناهنجاري جنيني بوده كه احتمال بروز آن يك در هر 100.000 تولد است . پاهاي نوزاد سيره نومليا يه يكديگر الحاق شده و كف پاها نيز طوري در اطراف قرار مي گيرند كه طرحي از دم ماهي را به ذهن القاء مي كنند . علاوه بر آن معمولا در اين نوع سندرم مثانه و كليه ها نا هنجاريهاي شديدي داشته و نقص در سيستم عروقي بويژه آئورت زيرين به نوزاد اجازه زندگي بيش از 2 الي 3 روز را نمي دهد. البته در معدودي از نوزادان ناهنجاري عروق وكليه ناچيز بوده و طفل زنده مي ماند . با چند مرحله جراحي پلاستيك پيشرفته در اين گونه از نوزادان مي توان پاها را از يكديگر جدا نموده و زندگي عا دي را با آنها هديه داد.

تيفاني يورك(Tiffany York )متولد نيويورك و ميلاگرو چرون (Milagros Cerron)دختر متولد پرو دو موردي بودند كه با درجات خفيف اين نوع سندرم متولد شده وپس ازچند مرحله جراحي پلاستيك به زندگي عادي بازگشتند.

mermai

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 0:0  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

 ده هزار سال قبل زماني كه آخرين دوره يخبندان زمين رو به اتمام بود , در عرضهاي بالايي زمين گونه هاي كمي توانسته بودند خود را با شرايط سخت دوران يخبندان سازگار كنند واين شرايط سخت را به پايان برسانند .

سايگا(Saiga tatarica)يكي از معدود گونه ها يي است كه سازگاري زيادي با شرايط خشن آن دوره پيدا كرده است . اين بازمانده دوران يخبندان هم اكنون در ناحيه وسيعي بين قزاقستان , جنوب سيبري و شمال غربي چين يافت مي شود . جانور جز راسته شكافته سمها (زوج سمان) (Artiodactyla)و در خانواده گاوسانان(Bovidae)طبقه بندي مي شود .ارتفاع از سم تا شانه جانور بين 6/0 - 8/0 متر مي باشد و وزن سايگا بين 36 تا 63 كيلوگرم متغيير است .

ويژگي مشخص سايگا بيني خرطوم مانند و قابل انعطافي است كه نفش مهمي در تغذيه جانور دارد . محيط زيست جانور پوشش گياهي ضعيف و استپ مانند دارد وبيني جانور براي چيدن گياهان كوجك و برگ گياهاني كه خار فراوان دارند تكامل يافته است . سايگا گونه هاي گياهي متنوعي را به مصرف مي رساند و حتي گونه هايي از فرفيون  كه براي ديگر پستانداران سمي است در رژيم غذايي سايگا يافت مي شود . سايگا بين 6 تا 10 سال عمر مي كند . جنس نر بزرگتر و واجد يك جفت شاخ است . فصل جفت گيري جانور اواخر آبان ماه بوده و جدال نرها براي تصاحب ماده ها در اين زمان آغاز مي شود , برنده ها 5 تا 50 ماده را تصاحب مي كنند . در فصل بهار ماده ها يك , و در موارد نادري دو بره مي زايند . بره ماده هشت ماه پس از تولد قادر است بارور شود ونسل جديدي را بوجود آورد .

تا سال 1980 جمعيت ميليوني سايگاها مسافت هزار كيلومتري از عرضهاي شمالي به عرضهاي مياني تر كه پوشش گياهي غني تري دارد را براي تولد نوزاد و رفع مشكل تغذيه آنها انجام مي داند اما يك تصميم غير منطقي براي نجات يك گونه ديگر باعث شد كه مشاهده مناظر باشكوه مهاجرت ميليوني اين جانور به يك رويا مبدل شود !.

طبق يك افسانه قديمي چيني پودر شاخ كرگدن سياه كه در كشور چين به فراواني استعمال مي شود خاصيت دارويي داشته و تب بري قوي است !!! وبا توجه به قيمت بالاي شاخ كرگدن , شكارچيان زيادي به طمع رسيدن به ثروت , كشتار بي رحمانه اي را بر عليه كرگدن سياه آغاز كردند ونسل آنرا به سمت انقراض كشاندن! در سال 1980 كميته اي موسوم بهWWFو وابسته به دانشگاه هنگ كنگ , براي نجات كرگدن سياه بي منطق ترين روش را بر گزيد و با چاپ مقالاتي در مجله ها از زبان دانشمندان و پزشكان چين تحت اين عنوان كه مصرف شاخ سايگا اثري بسيار بهتر از شاخ كرگدن دارد ! به خيال خود كرگدن سياه را از انقراض نجات دادند ! با اين تصوركه جمعيت ميليوني سايگا به حد كافي وسيع هستند كه اثرات شكار به آنها صدمه زيادي نرساند!!!.

اما نكته مهم اينست كه شاخ كرگدن وتمام جانوران از پروتئين كراتين ساخته شده است و علاوه بر شاخ , مو , پولك , پشم , ناخن وسم جانوران نيز از كراتين ساخته شده و خصوصيت شيميايي پودر شاخ كرگدن هيچ تفاوتي با پودر مثلا سم گاو و يا ناخن انسان ندارد .

به هر حال اين گفته ها به سرعت بين مردم شايع شد و شكارچيان اينبار براي بدست آوردن شاخ سايگا به آسياي ميانه هجوم بردند . در آن زمان هر كيلو شاخ سايگا با قيمت 100 دلار در بازارهاي چين به فروش مي رسيد ! مقدار كشتار به حدي بود كه قطار مسير راه آهن مسكو به شهر بيجينگ همه روزه پر از محموله هاي شاخ سايگا بود! يك ايده احمقانه باعث شد كه طي 20 سال و در آغاز سال 2000 ميلادي 94 % از جمعيت ميليوني سايگاها از بين برود به طوري كه در سرشماري كه در سال 2004 صورت گرفت مشخص شد كه تنها 30000 هزار راس از اين جانوران باقي مانده اند! . اگر اين كشتارها به همين ترتيب ادامه يابد تا 10 سال آينده نسل سايگا به كلي منقرض خواهد شد! ناگفته نماند كه كميته اي تحت عنوان FWS( مخفف Fish & Wildlife Service) در سال 2000 در ايالت متحده تشكيل شد كه براي مبارزه با اين افسانه چيني به اين مناطق اعزام شدند . هر چند كه مبارزه با يك افسانه آن هم در كشوري مانند چين كار بسيار مشكلي است !

در آخر اينكه با توجه به اينكه تقاضا براي شاخ سايگا بسيار زياد شد ولي كشتار كرگدن سياه نيز كاهش چشمگيري نداشته و شاخ آن نيز در كنار شاخ سايگا به فروش مي رسد !

جانوري كه هزاران سال يخبندان را با موفقيت پشت سر گذاشته است اينچنين گرفتار انساني شده است كه تفكرات بي منطقش در مدت 20 سال كاري كرد كه هزاران سال سرماي مطلق با سايگا نكرد!

saiga tartarica

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 0:16  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

ساكنان شهرهاي ساحلي , هر از چند گاهي مناظر جالبي را مشاهده مي كنند . ناحيه اي سرخ رنگ به وسعت چندين كيلومتر كه در نزديكي ساحل تشكيل مي شود و به موج سرخ معروف است يكي از اين مناظر است ! . در واقع تشكيل اين نواحي قرمز رنگ نه به خاطر نزاع هيولاهاي دريايي است و نه به علت كشتار نهنگها ! بلكه عامل تشكيل دهنده آن , موجودي ميكروسكوپي است كه هزاران ويا گاها ميليونها عدد از آن در يك ميلي ليتر آب دريا تجمع مي يابند و اين مناظر بديع را خلق مي كنند .

اين موجودات تك سلولي جز خانواده اي از جلبكها به نام دو تاژكي ها (Dinofelagellata)مي باشند كه واجد نوعي رنگيزه قهوه اي رنگ به نام گزانتوفيل هستند . دو تاژكي ها جز' مهمي از اكوسيستم دريا ها و اقيانوسها بوده كه نابودي آنها مرگ بسياري از آبزيان را به همراه دارد اما تجمع بيش از حد اين تك سلولي كه به صورت موج قرمز بروز مي كند نيز براي اكوسيستم اقيانوسي خطرناك است . آلودگي آب اقيانوسها توسط پسمانها و فاضلابهاي شهري باعت مي شود مقدار زيادي مواد آلي و معدني از جمله فسفر و نيتروژن به محيط اقيانوس وارد شوند . حضور اين مواد , محيط رشد مناسبي را براي دوتازكي ها بوجود مي آورد و به علت توليد مثل غير جنسي جلبك , در مدت كوتاهي جمعيت عظيمي از آنها شكل مي گيرد و رنگيزه موجود در پيكره جانور باعث مي شود آب اقيانوس به رنگ قرمز تا فهوه اي درآيد . حضور يكباره اين حجم جلبك در يك محيط را اصطلاحا شكوفايي جلبكي (algal bloom) مينامند . علاوه بر آن , گرم شدن بيش از حد آب دريا كه در رابطه مستقيم با آلودگي محيط آبي است يكي ديگر از علل موثر در بروز اين رخداد است .

جلبكهايي كه در تشكيل موج سرخ نقش دارند را بر اساس خسارتي كه ايجاد مي كنند به سه گروه تقسيم بندي مي كنند :

در گروه اول جلبكهاي مانند (Ceratium sp.)قرار مي گيرند كه خطر بسيار كمي براي آبزيان وانسان داشته و سريعا توسط پلانكتون خواران خورده شده و جمعيتشان مجددا به تعادل مي رسد .

گروه دوم واجد جلبكهاي مانند (Noctilica sp.)و(Gonyaulax sp.)بوده كه فعاليت تنفسي بيش از حد آنها باعت مي شود ميزان اكسيژن آب كاهش يافته و مرگ و مير جانوران آبزي به شدت افزايش يابد و گروه سوم كه گونه هايي مانند  Chattonella antiqua ) , ( Fibrocapsa japonica ) , ( Heterocapsa sp. ) , ( Gymnodinium mikimotoi ) , ( Cochlodinium sp ) و( Karenia sp.)در آن قرار مي گيرند علاوه بر كاهش ميزان اكسيژن آب , مواد سمي توليد مي كنند كه براي پستانداران آبزي و حتي انسانهايي كه در معرض آن قرار مي گيرند مهلك است .

براي مثال در سواحل فلوريداي ايالات متحده گونه (Karenia brevis)شكوفا شد. اين گونه , سمي به نام بروه توكسين(brevetoxins)توليد مي كند كه باعث ناراحتي هاي شديد تنفسي و اختلال در تنفس مي شود و حتي ممكن است مرگبار باشد . ساكسي توكسين (Saxitoxin)نيز ماده سمي است كه توسط اين جلبكها توليد مي شود و باعث مي شود فعاليت كانالهاي يوني موجود در نرونهاي مغز مختل شده كه در نهايت مرگ به همراه دارد همچنين اسيد دوموئيك ( Domoic acid )توليد شده توسط اين گروه , آسيبهاي عصبي شديدي به همراه دارد .

اما اين پايان ماجرا نيست ! بعد از مدتي جانوران پلانكتون خوار و گونه هاي فيلتر كننده آب مانند صدف ها , جلبكها را از محيط دريا پاك مي كنند اما اين گروه دوتاژكي ها درون دستگاهاي گوارش و رشته هاي فيلتر كننده صدفها براي مدتها بافي مانده وانباشته مي شوند به طوري كه پس از مدتي بدن صدف به صورت انباري از جلبكهاي مهلك در خواهد آمد! در جوامعي كه صدف خوراكي مصرف مي كنند مصرف يك عدد از اين نوع صدف مرگبار خواهد بود !. علائم اوليه مسموميت , سوزش لبها است كه در ادامه سخت شدن تنفس نيز بروز مي كند . متاسفانه هنوز پادزهري براي سمهاي ذكر شده شناسايي نشده است ومسمومين را در معرض حجم زيادي اكسيژن ( مانند چادر اكسيژن ) قرار مي دهند تا شايد مقاومت كرده و كبد آنها بتواند سم را از سيستم خارج كند كه البته احتمال زنده ماندن آنها حدود 20% است! .

با شروع فصل سرما و سرد شدن آب درياها دوتاژكي ها فعاليت خود را پايان داده و به صورت خفته , درست مشابه حالتي كه در جانوران زمستان خواب رخ مي دهد در مي آيند . دوتازكي ها هر دو تاژك خود را از دست داده و به صورت كيست كروي شكلي درامده و به كف اقيانوس سقوط ميكنند تا مجددا با شروع فصل گرما فعاليت خود را آغاز كرده و چرخه جديدي را شروع كنند .

redtide dinofelagel

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 0:0  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

خبر شهادت يحيي شاهكوه محلي را براي اولين بار در وبلاگ همنهاد ديدم . نمي دانم چرا اينقدر درگير افكار منفي هستم ؟! اولين بار كه مي خواستم طرح - جمع آوري زباله پلاستيكي از ييلافات اطراف مشهد - را با همكاري جمعيت ايرانيان نو انديش انجام دهم , گمان مي كردم با چاپ چند بروشور و اعلاميه در باب حفظ محيط زيست مشكلات بسياري حل خواهد شد!!!

تصورم بر اين بود كه شايد علت عمده اينكه عده اي مبادرت به الوده ساختن محيط مي كنند عدم آگاهي آنها نسبت به مضرات اين عمل است .

به هر حال بيشتر آخر هفته ها به مناطق ذكر شده مي رفتيم و علاوه بر جمع آوري پلاستيك به توزيع بروشور بين خانواده ها مي پرداختيم ! اما نتيجه كار افتضاح بود !

نمي دانم مشكل كار كجا بود؟ به ظن خودم مطالبي كه بدست مردم مي داديم براي اگاهي دادن كافي بود ولي خوب هيچ تغييري در حجم زباله ايجاد نمي شد ! البته خانواده هاي كمي بودند كه حداقل به نظر ما احترام مي گذاشتند و زباله هاي پلاستيك را در محل هاي كه مشخص كرده بوديم ميريختند .

البته بعدها كه بيشتر فكر كردم فهميدم كه از همان اول هم نبايد اينقدر وقت و هرينه مي كردم !!! شايد بروشورهاي كه به دست مردم مي داديم خوانده مي شدند ولي واقعا كسي پيدا نمي شد كه كمي در مورد آنها تفكر كند! در باب اين مسئله در پست قبلي كلي گلايه كردم ! واقعا نمي دانم چطور مي توان مردم را وادار به تفكر كرد؟

شايد به خاطر همين بود كه در ابتدا نمي خواستم در مورد شهادت شاكو چيزي بنويسم ! چه فايده ! نهايت امر يك خدا رحمت كند بود وديگر هيچ!

دردنامه استاد درويش را هم خواندم و گلايه ايشان را از عدم توجه به اين مسئله . نمي گويم انعكاس اين خبر كم اثر است ولي در يك ديد وسيع تر ناچيز به نظر مي رسد آنهم در بين اين همه وبلاگ هفت رنگ كه سهم وبلاگهاي مانند وبلاگ جناب درويش و ساير دوستان بسيار كم است همچنين نوشتن اين مطلب در وبلاگ شخصي خودم كه در روز به زحمت 2 يا 3 بازديد كننده دارد كم اثر ترين كار عالم است!!! .

به هر حال به عقيده من , بهتر است قبل از هر چيز ريشه اي تر عمل شود و درماني براي اينكه گرفتار جهل مركب نشويم بيابيم !

آنكس كه نداند و نداند كه نداند در جهل مركب ابد الدهر بماند!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 15:38  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin