تبليغاتX
گوناگون از زيست شناسي

گوناگون از زيست شناسي

جهان هر کس به اندازه وسعت دانش اوست - مولا علی(ع)

رودخانه بزرگ كوكي توس ( Cocytus )بعد از گذارندن مسير طولاني به مركز زمين وارد مي شود , مكاني گرم و سوزان ! , مكاني براي فريب خورده گاني كه سرنوشتي جز اينكه تا ابد در اين مكان محبوس باشند ,ندارند. اما قربانيان رودخانه با همدستي يك گروه الهه زيباي اغواگر معروف به نيمف(Nymph )تامين مي شد! هر كدام از نيمفها عطر مخصوص به خود را داشتند كه باعث مي شد مردان مختلفي جذب آنها شوند و در نهايت بسيار كم پيش مي آمد كه كسي به بركه محل زندگي نيمفها وارد شده ومحسور بوي سحر آميز انها نشود . ورود به بركه به طمع رسيدن به نيمفها عاقبتي جز وارد شدن به كوكي توس نداشت و فريب خوردگان صد هزار سال با جريان سهمگين رود كوكي توس همراه مي شدند تا به مركز زمين و نهمين طبقه جهنم وارد شوند .

مينته ( Minthe )يكي از نيمفهاي زيبا بود كه با عطر مست كننده مخصوص به خود , قربانيان زيادي براي كوكي توس مهيا مي كرد وبسيلر مورد توجه هادس (Hades)خداي دوزخ بود . هادس براي جلب مردان بيشتر به راه حل تازه اي مي انديشيد به هر حال مردان زيادي در نفاط بسيار دورتر از بركه نيمفها زندگي مي كردند و نمي توانستند بوي نيمفها را استشمام كنند . به همين دليل هادس بوي مخصوص هر نيمف را وارد يك گل مي كرد و بوي مخصوص مينته به گل نعناع (Mentha Sp. )رسيد .

شايد نعناع نام علمي خود را از افسانه مينته گرفته باشد ولي واقعيت اينست كه هر چقدر گياه نعناع را بو كنيد , مسيري براي ورود به بركه نيمفها نخواهيد يافت ! منتول موجود در سلولهاي نعناع عامل ايجاد بوي خاص نعناع مي باشد .

در سيتم رده بندي نعناع را در خانواده (Lamiaceae)رده بندي مي كنند كه گياهان مانند: ريحان . پونه , اسطخودوس, مرزه , مريم گلي , گوش بره و .... نيز در اين خانواده قرار مي گيرند . تقريبا بين 25 تا 30 گونه نعناع در دنيا موجود است كه سهم قاره اقيانوسيه 7 گونه و آمريكاي لاتين يك گونه مي باشد . بقيه گونه ها در اروپا و آسيا پراكنده هستند. علاوه بر آن دورگه هاي زيادي نيز از تلقيح دو گونه مختلف به دست آمده است. گياه نعناع گياه مقاومي است وشرايط نامساعد محيطي را به خوبي تحمل مي نمايد واز لحاظ درماني نيز پشتوانه تاريخي بسياري دارد . مقدار منتول در گياه نعناع بين 55% تا 35% متغيير مي باشد و هر چه گياه ديرتر برداشت شود مقدار منتول آن كاهش مي يابد. منتول باعث احساس خنكي در دهان مي شود و طعم ويژه روغن نعناع كه در شكلات سازي كاربرد دارد به علت حضور همين ماده است . در طب سنتي ايران تا 50 مورد استفاده درماني براي نعنا بيان شده است كه مهمترين آنها به اين قراراست: تقويت كننده معده و روده , ضد تشنج و ضد سرفه , آرام بخش , موثر در سرماخوردگي و انفلوانزا ,مسكن درد دندان , جلوگيري از پوسيدگي دندان , رفع حال تهوع , تب بر , ضد خارش , پايين آورنده كلسترول و رقيق كننده صفرا .

منتول نعناع را عموما از گونه( Mentha sativa ) استخراج مي كنند . علاوه بر منتول تركيب ديگري به نام پولژيول(pulegiol)در گونه هاي مختلف نعناع وجود دارد و نسبت منتول / پولژيول با عث مي شود طعم گونه هاي نعناع تا حدودي متفاوت باشد . براي مثال در دو گونه نعناع پني رويال(Mentha pulegium)و نعناع كورسي كن (Mentha requienii)مقدار پولژيول بسيار زياد است و طعم شيريني دارند و در عوض در گياه (Mentha sativa)مقدار منتول بسيار بيشتر است .طعم سيب مانند گونه (Mentha suaveolens)نيز به علت دو تركيب منتول و پولژيول است .

اخيرا گونه اي به نام نعناع فلفل برگي به بازار آمده كه هيبريدي از دو گونه نعناع ( Mentha aquatica × Mentha suaveolens )مي باشد كه طعم تندي دارد .

در درمان سنتي بيشتر از اسانس نعناع ( عرق نعناع) استفاده مي شود , نكته مهم اينست كه مصرف بيش از حد اسانس نغناع باعث افزايش حركات تنقسي شده و ممكن است بروي قلب فشار بياورد , از طرف ديگر مصرف زياد اسانس نعناع باعث تحريك بيش از حد دستگاه گوارش مي شود و مصرف بيش از دو فنجان آن توصيه نمي شود.

MINT نعناع

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 14:44  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

داشتم اين تصاوير زيبا  رو نگاه مي كردم ياد اين جمله مولا افتادم كه فرمودند:

(( تمام آنچه كه از آسمان و زمين مي بينيد مانند انگشتري در بيابان است ))

توضيحات اضافه: خدا اين بلاد كفر را در ابتد هدايت , سپس خير بدهد كه گاه گاهي ما رو به ياد قرآن و كلام بزرگان دين مي اندازد !

نمي دونم سهم ما از علم تو اين دنيا چقدره ؟ و آيا وقت داريم كمي فكر كنيم ؟ ! يادمه دوران دانشجويي استاد اخلاق مي گفت :((هر چيز كه كشف ميشه بعداً مشخص ميشه كه خدا در قرآن به آن اشاره اي كرده. است)) و واسه ما مثال هم مي آورد كه مثلا ((فهميدن كه باكتري ها نر و ماده دارند ولي قبل از اون در فرآن اومده بوده كه )):(( ما هر چيزي را به صورت زوج آفريديم )) . ولي خوب چيزي كه مشخصه اينه كه بيشتر اين كشفيات كار انسانهاي گاهاَ (( نجس غربي ! )) است كه به فول استاد اخلاقم (چون مهر علي (ع) رو ندارند هر چند كه براي بشر خدمت كرند ولي به بهشت وارد نمي شوند!). بحث من اينه كه بلاخره كي بايد شروع كنيم ؟ آمار وبلاگهاي علمي و تخصصي رو ندارم ولي چيزي كه مشخصه در مقابل روز نوشتها و وبلاگهاي عاشقانه و شاعرانه خيلي ناچيزه ! به هر حال داخل كشور موضوعات مهمتري هم هست كه جايي واسه ايده و اختراع اكتشاف نمي گذاره !! تا وقتي بلاد ديگه هستند كه اكتشاف و اختراع مي كنند دليلي نداره ما فكرمون و واسه پردازش ايدهاي جديد آزار بديم واز مسير فكري موجود منحرف كنيم! . يادمه استاد كلاس (( انقلاب اسلامي )) به مناسبت هفته وحدت مي گفت : (( باعث ننگه كه تو هفته وحدت يك عده شيعه و سني كنار هم ميشينن و چند تا مطرب هم واسشون ساز مي زنند در آخر هم يكي ميره رو منبر( شايد منظور بنده خدا سن بوده!) و در فوايد اتحاد شيعه و سني صحبت مي كنه , به نظر من به مناسبت هفته وحدت بايد علماي اهل تسنن رو دعوت كرد و درباره بخشهاي كه با مكتب تشيع اختلاف دارند باهاشون بحث كرد تا توجيه بشن و از گمراهي و ظلالت در بيان ! )) به هر حال من نفهميدم چه جوري بايد توجيهشون كرد كه عقيده چندين سالشونو با يك جلسه گفتمان عوض كنند و يا اگر زبونم لال يهو ما اشتباها توجيه شديم چه خاكي تو سرمون بريزيم!؟! .

يا در وبلاگي ديدم كه آقايي وقت بسياري گذاشته بودند تا مداركي درباره خيانت (( عمر)) به اسلام و پيامبر پيدا كنند! . دين براي من بسيار ارزشمند است ولي نكته مهم اينجاست كه خداوند چه چيزي از ما مي خواد .؟ انجام مراسم عبادي جاي خود ولي فكر مي كنيد اساس خلقت انسان چه بوده؟ چرا پيامبر فرمودند : (( يك ساعت تفكر كردن بهتر از هفتاد سال عبادت است)). آيا نه اينكه فكر كردن آغازيست براي تولد يك ايده؟ و يا حتي اينكه تفكر كردن مي تونه در نهايت باعث افزايش فرهنگ عمومي بشه؟! براي مثال آيا كسي كه كمي در مورد حق عموم مردم در استفاده از وسايل عمومي فكر كنه به خودش اجازه مي ده كه به وسايل عمومي آسيب برسونه ؟ يعني روزي مياد كه روزنامه رو باز كنيم و تيتر مشابه اين نبينيم ؟(( چند موتور سوار بعد از افتتاح تونل رسالت با لگد وسايل اطفاي حريق تونل را نابود كردند))!!!!!!!!!!!!!! .

فراموش نكنيم كه ازعقل به عنوان پيامبر دروني ياد كردن پس سعي كنيم فكر كنيم , بي طرفانه و بي غرض فكر كنيم , فكر كنيم اما بر مبناي حقيقت و راستي , و در نهايت فكر كنيم ولي تفكر ما به دور از احساساتي باشد كه امكان دارد مسير سالم تفكر مارا تغيير دهد....

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 1:12  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

كشف تصاوير نقاشي شده بر روي ديواره غارها كه قدمتي بالغ بر ده هزار سال داشتند دانشمندان را به تفكر درباره علت خلق اين آثار واداشت. در ابتدا تصور بر اين بود كه انسان هاي نخستين بعد از شكار هر حيوان تصويري از آن جانور را بروي ديواره غار محل زندگي خود رسم مي كردند . اما كشف تصاوير ديگر , اين فرضيه را با اشكال مواجه ساخت ! تصاوير كشف شده كه شباهت زيادي به نقاشي كودكان داشت, مجموعه از نقطه ها , خطهاي موازي و خطوطي شبكه مانندي بودند كه هيچ شباهتي به تصوير حيوانات نداشتند . تا مدتها علت رسم اين نقطه ها و خطوط نامشخص بود , اما كشف يك نفاشي بروي ديوار يكي از كوه هاي جنوب آفريقا هر چند كه قدمتي 300 ساله داشت اما باب جديدي را براي دانشمندان گشود . تصوير مربوط به چند انسان و يك گاو بود كه ظاهرا در كنار يكديگر مرده بودند اما چيزي كه توجه دانشمندان را به خود جلب كرد اين بود كه گاو و انسان هر دو به يك حالت مرده بودند و همچنين تصوير انسان , مانند گاو واجد سم بود . علاوه بر آن وجود تصوير آتش دانشمندان را به اين فكر واداشت كه احتمالا تصاوير مربوط به يك مراسم مذهبي مي باشد و انسانهاي كه در اطراف آتش قرار دارند نمرده اند بلكه در حالت خلسه قرار دارند. اما رابطه اين تصوير 300 ساله با آن تصاوير ده هزار ساله چه مي توانست باشد ؟

وقتي چشمهاي خود را براي مدتي مي بنديد پس ار مدتي صفحه سياه جلو چشمان شما صحنه نمايش جالبي خواهد شد در ابتدا نقطه هاي فراواني را مشاهده مي كنيد و پس از آن خطوط در هم و برهم و سپس وارد فاز تخيل شده و تصاويري مشاهده مي كنيد كه به آن بيشتر فكر مي كنيد همين تجربه براي انسانهاي نخستين هم تكرار مي شد وقتي چشمهاي خود را مي بستند و يا با انجام مراسم ويژه رقص وارد فاز خلسه مي شدند در ابتدا خطوط و نقطه هاي مشا هده مي كردند و پس از آن تصاوير حيواناتي كه براي غذا مصرف مي كردند را در تخيل خود مشاهده مي كردند وبا فكراينكه اين تصاوير يه آنها الهام شده است با رسم تصاوير آنها را جاودانه مي كردند . مطمئنآَ اگر در آن زمان گاري , كامپيوتر يا هر وسيله اي كه بيشتر مورد استفاده بود وجود داشت تصوير آن هم بر ديواده غار نقش مي بست . اما اثر اين تخيلات تا به امروز هم ادامه دارد . با تكامل انسان قدرت تخيل او نيز بيشتر شد . تخيل درمورد اژدها . پري دريايي , هيولا , ديو وبسياري از موجودات ديگر كه بعدها پايه داستانها و افسانه ها قرار گرفت و گاهي موارد اين تخيلات آنفدر شديد مي شد كه انسان موجود تخيلي كه زائيده فكر خود او بوده است را بسيار نزديك به خود و واقعي حس مي كرد. همچنين نقل ويژگي موجود تخيلي به ديگر افراد كه در فكر شخصي مثلا جادوگر قبيله شكل مي گرفت باعث مي شد كه افراد ديگر نيز همان تصوير را در ذهن خود مشاهده كنند مشابه اين حالت براي خود ما نيز اتفاق مي افتد براي مثال وقتي صحبت از اژدها به ميان مي آيد همه تصويري از يك خزنده با بالهاي بزرگ را به ذهن مي آوريم علت خلق تصوير اژدها با اين ويژگي اينست كه بارها وبارها توسط داستانها وفيلمها , شكلي از اژدها به ذهن ما القا شده است و نمي توانيم تصوير غير از اين را به ذهن بياوريم . اين القائات فكري گاها باعث كسب درآمد براي عده اي مي شود براي مثال گاه گاهي گزارشاتي مبني بر روئيت جاي پاي يتي (Yeti)- موجودي انسان نما با بدني به پر مويي گوريل - بروي برفهاي مناطق كوهستاني ارائه مي شود حال اينكه چه كسي اولين بار تفكري از يتي را در ذهن خود خلق كرد و چگونه اين داستان فراگير شد در هاله اي از ابهام قرار دارد ولي چيزي كه مسلم است تا به حال مدرك مستدلي كه جانور شناسان را قانع كند كه چنين جانوري وجود دارد كشف نشده است , چند قطعه عكس از جاي پا , آن هم مشخص نشده است كه چرا هر بار فقط يك يا دو جاي پا روئيت مي شود وآيا يتي بقيه مسير را پرواز مي كند يا براي يك لحظه غيب مي شود و البته بيشتر جاي پاها كه از يتي پيدا شده جعلي و ساختگي است بنابراين براي مدتها تب روئيت يتي فروكش كرد تا اينكه فيلمي مستند چند ثانيه اي كه به صورت تعقيب و گريز از يتي بود در سرتاسر جهان پخش شد و بار ديگر احتمال حيات اين جانور قوت گرفت . به هر حال اينبار ديگر بحثي از جاي پاي يتي مطرح نبود بلكه فيلمي از اين جانور بدست آمده بود كه مدرك خوبي براي اثبات حضور اين موجود شمرده ميشد . جانورشناسان و دانشمندان زيادي به بررسي فيلم پرداختند اما نتيجه مايوس كننده بود . انساني كه لباس يك جانور ميمون نما را پوشيده بود و مثلا به صورت تصادفي از محل كمپ يك خانواده عبور مي كرد . نكته مهم اين بود كه علي رغم جعلي بودن فيلم , ثروت زيادي نصيب شبكه تلويزيوني كم بيننده اي شد كه براي اولين بار اين تصاوير را پخش مي كرد ! . مثال در اين مورد زياد است . در مورد هيولاي درياچه نس اسكاتلند (Loch ness)در اوايل قرن 18 كه افسانه مارهاي عظيم درياي مطرح بود اولين بار يك شاعر هلندي شعري در مورد وجود كرمهاي غول پيكر دراين درياچه سرود البته هيچ كس نتوانست چنين چيزي را در درياچه بيابد ولي اين افسانه در ذهن ها جا خوش كرد تا اينكه با كشف فسيلهاي دايناسورها و فسيل گونه هاي آبزي , كم كم شكلي كه از هيولا در ذهن ها جا گرفت , تصويري از يك دايناسور آبزي ماقبل تاريخ به نام پلسي اوسار(Plesiosaur) بود و خوب علاقه ده هزارساله بشر به تخيل كار خود را كرد و صدها نفر قسم خوردند كه هيولاي لاخ نس ( معروف به نسي ) را ديده اند و كم كم تصاويري از دايناسور كه در آب شنا مي كرد نيز گرفته شد البته جعلي بودن تصاوير يكي پس از ديگري اثبات ميشد ولي با تمام اين حرفها ميليونها دلار پول براي كاوش قدم به قدم درياچه صرف شد و نتيجه اي حاصل نشد !. اما چه چيزي باعث شد تا اين عده از جانور شناسان اين مبلغ را هزينه كنند آيا صرف رواج يك شايعه مبني بر وجود يك گونه مي تواند دليلي براي حضور آن جانور باشد؟

اين همان جوابي است كه باعث شد جانورشناسان به دو گروه انشعاب يابند عده اي كه وجود يك گونه را وقتي تائيد مي كردند كه با چشمهاي خود گونه را ببينند و عده اي كه بر اين باور بودند كه افسانه ها بر پايه حقيفت خلق مي شوند . براي اولين بار جانور شناسي به نام برنارد هوول مانس(Bernard Heuvelmans) در كتاب علمي تخيلي خود به نام(( وقتي هيولاي درياچه بر مي خيزد)) از واژه كريپتوزئولوژي (Cryptozoology)نام برد كه به معني مطالعه جانوران مخفي است (كريپتو واژه لاتين به معني مخفي و پنهان است) .به عقيده او دردنيا آنقدر مكان هاي بكر وجود دارد كه گونه هاي زيادي مي توانند بدور از چشم انسان در آنجا زندگي كنند . البته اين گفته او كاملا صحيح بود چون در سال 1938 يك ماهي گير در آبهاي جزاير آفريقاي جنوبي ماهي عجيبي را در تور خود يافت كه مشخص شد متعلق به يك نوع ماهي به نام (coelacanth )مي باشد كه گمان مي شد ميليونها سال پيش منقرض شده اند ! ويا گونه اي سخت پوست به نام خرچنگ نعل اسبي كشف شد كه در حدود 500 ميليون سال است كه زيست مي كند و برخلاف ديگر موجودات آن دوره منقرض نشده است. . واژه كريپتوزئولوژي مورد پسند عده اي جانور شناس قرار گرفت و نهايتاُ جان وال(John Wall.)در سال 1983 رشته اي به نام كريپتوزئولوژي را بنيان گذاري كرد . اساس اين علم به اين صورت مطرح مي گردد كه : كريپتوزثولوژي عبارت است از مطالعه در مورد حيواناتي كه شايعات ومداركي ( نه چندان مستدل ) در مورد حيات آنها وجود دارد و همچنين مطالعه در مورد جانوراني كه گمان مي شود كه منقرض شده اند ولي شايعاتي در مورد حيات آنها وجود دارد . در علم زيست شناسي كه با واقعيات سر و كار دارد و گاها در برخي موارد حتي وجود روح را نيز تكذيب مي كند ( در فيزيولوژي رفتار) رشته كريپتوزئولوژي يك رشته كاذب است كه بيشتر به سرگرمي شباهت دارد تا يك رشته علمي ! اما با وجود اين نگاه هر روز به علاقه مندان اين رشته افزوده مي شود از طرف ديگر جانوران تخيلي نيز به همان نسبت زياد مي شوند !!! براي مثال هر از چند گاهي خبري از روئيت موجودي به نام چوپاكابرا (Chupacabra )در بين كريپتوزئولوژيستها مطرح مي شود ( در اين مورد مفصلا خواهم نوشت) . چوپاكابرا موجودي بين سگ و كانگرو است كه خون جانوران را ميمكد! . به نسبت ديگر افسانه ها , افسانه چوپاكابرا قدمت كمتري دارد و شايد خلق اين داستان براي بقاي اين رشته لازم مي نموده است ! به هر حال قضاوت در اين مورد كمي مشكل است و حتي يك زيست شناس متعصب هم نمي تواند صد در صد تضمين دهد كه موجوداتي مانند يتي , پلسي اوسار , چوپاكابرا و گرگ نماها وجود ندارد علت هم مشخص است هر ساله گونه هاي جديد كشف شده و قوه تخيل زيست شناسان سنتي را به سمتي پيش مي برد كه از انكار صد در صد چيزي كه به چشم نمي بينند پرهيز كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 23:58  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

اينجارا ببنيد! كداميك را نجات دهيم؟....

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 12:26  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

شير...! نامي كه هزاران داستان و افسانه را در خود پنهان دارد .. قاتلي بي رحم و يا جانوري بي باك كه ديگرموجودات را ياراي در افتادن با وي نيست. نماد شجاعت و يا شايد رياست!. تمام اين تصاوير زايده پيش فرضهايست كه از قبل با خود همراه كرديم , زايده القاعا تيست كه از مثلها و داستانها , در وجود ما رخنه كرده است , ولي در حقيقت شير شير است! بزرگترينِ گربه سانان (Felidae) پس از ببرها . جانوري كه در راسته گوشتخواران (Carnivora)طبقه بندي مي شود.اكثر نقاط اين كره خاكي روزگاري پذيراي اين جانور با شكوه بوده اما ظاهراً امروزه زمين هم بخيل شده است و به ناچار مهمان كم!

تا اوايل قرن دوم ميلادي شيرها(Panthera Leo)در تمامي افريقا , شرق اروپا و تا شبه جزيره هند زيست مي كردند اما در اواخر قرن دوم ميلادي از مناطق اروپايي محو شدند! در حال حاضر تعداد انها در افريقا بيشتر از مناطق ديگر است و در آسيا نيز تنها در كشور هند توانسته اند از گزند حوادث مصون بمانند.

شير نر با يال تاج مانندش كاملا از نوع ماده آن متمايز است . وزن شير نر بين 150 تا 250 كيلوگرم است و بزرگترين شير نري كه تاكنون مشاهده شده است وزني در حدود 321.2 كيلوگرم داشته كه در اين زمينه ركورد دار است . شير ماده كوچكتر و وزني بين 117تا165كيلوگرم دارد . شيرهاي وحشي بين 10 تا 14 سال عمر مي كنند اما در اسارت عمر آنها به 20 سال هم مي رسد . شيرها اجتماعي هستند و به صورت دسته اي كه بيشتر شامل ماده هاست زندگي مي كنند . معمولا در هر گله يك شير نر زندگي مي كند كه در توليد مثل و بارور سازي تمام ماده ها نقش دارد ولي گاهي اين تعداد بيشتر مي شود كه نرهاي جديد , پسراني هستند كه بعد از بلوغ گله را ترك نكرده اند .

شيرها در 3 سالگي بالغ مي شوند و معمولا در 5 سالگي به اميد اينكه بتوانند نر دسته ديگري را شكست دهند و رياست گله او را به عهده بگيرند از دسته خود خارج مي شوند كه معمولا در اين كار نا موفق اند . بيشتر نرها نمي توانند دسته اي بيابند وچاره اي جز اينكه در تنهايي زندگي كنند ندارند . اما پسراني كه درون گله ها باقي مي مانند نيز در نهايت براي به عهده گرفتن رياست دسته خود , با پدر وارد نزاع مي شوند كه اگر نتوانند پدر را شكست دهند مجبور به ترك گله هستند .

شايد اگر بگوييم كه بيشترين نقش نرهاي دسته ها خوردن و خوابيدن است بيهوده نگفتيم . شيرها به طور ميانگين 18 تا 19 ساعت از شبانه روز را به خوابيدن و چرت زدن مي پردازند و وظيفه شكار وتهيه غذا در بيشتر موافع به عهده ماده هاست كه به صورت گله اي به شكار مي روند . البته شير هاي نر هم شكارچيان ماهري هستند اما با وجود زنان دسته , كمتر به امر شكار مي پردازند و ترجيح مي دهند به جاي دويدن دنبال شكار به استراحت بپردازند . البته اين شامل حال نرهاي مجرد نمي شود و آنها مجبورند براي زنده ماندن تلاش كنند. از طرف ديگر شير هاي نر در امر بچه داري بسيار كم طاقت هستند و معمولا ماده هاي دسته اجازه نمي دهند كه بچه ها به پدر نزديك شوند چون احتمال مرگ بچه ها وخورده شدن آنها توسط پدر وجود دارد . به هر حال با وجود چنين همسران مهرباني جز خوردن و استراحت كردن در بوته زار چه كار بهتري مي توان انجام داد ....!

چند زيرگونه از شيرها در جهان وجود دارند كه معروف ترين آنها بدين شرحند:

1). Panthera leo persicaيا شير ايراني كه زماني در دشتهاي مركزي وجنوبي كشورمان زيست مي كرد و امروزه تعداد كمي از آنها در جنگلهاي جيا در ايالت گوجارات هندوستان يافت مي شود.

2).Panthera leo indica شير هندي كه شباهت زيادي به شير ايراني دارد ولي تعداد آنها در شبه جزيره هند به مراتب بيشتر از شير ايرانيست.

3).Panthera leo senegalensis شير سنگال , زيستگاه جانور غرب آفريقاست.

4).Panthera leo azandica شير كنگو. كه در شمال شرق كشور كنگو زندگي مي كنند .

5).Panthera leo nubicaزيستگاه جانور شرق آفريقاست.

6).Panthera leo bleyenberghiمعروف به شير كاتاگنا كه در جنوب غربي آفريقا زندگي مي كنند.

7).Panthera leo krugeri معروف به شير شمالي كه در شمال شرق آفريقا زندگي مي كنند .

البته دو زير گونه Panthera leo leoيا شير بربر وPanthera leo melanochaitaيا شير شنل پوش نيز طي همين سالهاي اخير از بين رفته و منقزض شده اند . شير بربر از شير هاي محبوب رومي ها بوده كه براي مبارزه با گلادياتورها از افريقا به رم برده ميشده .

علاوه بر آن فسيلهاي از شيرها مربوط به دوره پارينه سنگي بدست آمده است . كه شامل 6 نوع زير گونه از شيرها مي شود كه ساليان بسيار دور منقزض شده اند . اما چيزي كه در بين اين زير گونه ها مشترك است اينست كه مردان بد تمام گله در زير آفتاب بعدالظهر لميده اند وزير چشمي منتظرند تا زنان از شكار بازگردند !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 0:0  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

حاصل ازدواج اورانوس (به معني آسمان) و گايا ( زمين ) چند پسر بد هيبت و نادان بود كه هر كدام توانايي ويژه اي داشتد .برونتس(Brontes)پسر بزرگتر و خالق طوفان , آرگس (Arges)خداي صاعقه , استروپس (Steropes)خداي رعد و پسر كوچكتر كرونوس(Cronus)كه قدرت كمي داشت ولي عاقلتر از برادران ديگرخود بود  و به همين جهت بيشتر مورد توجه گايا (Gaia)و اورانوس(Uranus)قرار مي گرفت ضمن اينكه سه برادر بزرگتر بسيار زشت تر از كرونوس بودند و هركدام به جاي دو چشم , يك چشم بزرگ بروي پيشاني خود داشتند وهمين باعث شده بود اورانوس آنها را پهلوان يك چشم يا سيكلوپس (Cyclops)بنامد.

ترس از قدرت زياد و مهمتر از آن حماقت سيكلوپسها باعث شد اورانوس آنها را در محلي به نام تاراتوس(Taratus)حبس كند تا از گزند قدرت پسرها در امان بماند ولي كرونوس كوچك , سيكلوپسها را از تاراتوس آزاد كرد و با كمك قدرت شيطاني آنها اورانوس را از قدرت خلع كرد و با نيرنگ مجدداً سيكلوپسها را در تاراتوس زنداني كرد . تا اينكه سالها بعد زئوس(Zeus) سيكلوپسها را با شرط اينكه قدرتهاي خود را بوي بدهند از تاراتوس آزاد كرد . در نهايت پس از مرگ زئوس سيكلوپسهاي يك چشم نيز توسط آپولو (Apollo)كشته شدند .

 اما گاهاً اين افسانه  در برخي نقاط دنيا رنگ وافعيت به خود مي گيرد و نوزادي سيكلوپس پا به جهان مي گذارد !

سيكلوپس نوعي ناهنجاري نادر جنيني است كه در برخي پستانداران از جمله انسان بروز مي كند .

علت نامگذاري اين نوع ناهنجاري نيز واضح است وجود يك چشم بزرگ به جاي دو چشم در نوزاد ناقص , افسانه يوناني برادران سيكلوپس را به ذهن ها جاري مي سازد .

حضور برخي داروها و مواد شيميايي در خون مادر و ورود آنها به بدن جنين باعث مي شود تكامل سيستم عصبي جنين با اشكال روبرو شود و اگر در هفته هاي اوليه كه حبابهاي چشمي در حال تشكيل هستند , جنين در معرض اين مواد قرار گيرد تكامل چشمها دچار اشكال شده و نوزادي سيكلوپس بوجود مي آيد . علاوه بر چشمها , مغز , استخوانها و دندانها نيز رشد كافي نداشته و بيني در بيشتر مواقع تشكيل نمي گردد .

نوزاد نارس عمر زيادي نداشته و به ندرت تا يك هفته زنده مي ماند .به هر حال طبيعت هميشه نقش تنظيمي خود را ايفا مي كند و هر چيز كه اين نظم و تعادل را به هم بزند حذف خواهد شد!.

آخرين مورد بروز سيكلوپس درانسان مربوط به سال 2005 ودر شهر سن پترزبورگ است كه نوزاد دختر سيكلوپس پس از يك روز فوت شد و آخرين مورد سيكلوپس در حيوانات مربوط به يك گربه به نام ساي (CY.)( مخفف سيكلوپس) است كه جانور نيز بيش از يك روز دوام نياورد.

مهمترين دارويي كه ناهنجاري سيكلوپس را در جنين القاء مي كند تتراسايكلين است . موكداً به مادراني كه دوران بارداري را پشت سر مي گذارند توصيه مي شود از مصرف خودسرانه داروها بويژه آنتي بيوتيكها پرهيز كنند تا لذت شيرين مادري خود را با تولد نوزادي سالم كامل كنند .

cyclops سيكلوپس

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 13:13  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

بعد از توفان سهمگين جسد پادشاه ماهي ها بروي ساحل افتاده است . گويا اين نبرد يك سويه پاياني ندارد , اما مردم بومي جزاير شرقي(تايلندو اندونزي) بر اين باورند كه در نهايت روزي خواهد آمد كه توفان , مغلوب لشكر ماهيان شده و اين خسارتها براي هميشه به پايان مي رسد.

با اين كه ساليان درازي از عمر اين افسانه مي گذرد اما هر بار كه مردم اين جزاير جسد شاه ماهي را بروي ماسه هاي ساحل مي بينند, جسد اورا دوباره به آب بر مي گردانند تا خبر مرگ پادشاه را به ديگر ماهيان اعلام كنند .خواسته يا ناخواسته جدال ديگري رخ خواهد داد و جانشين پادشاه بايد مشخص شود.

اما در دنياي وافعي اين كشتارها ادامه دارد. هميشه بعد از هر طوفان مقداري ماهي به ساحل پرتاب شده و ميميرند كه اين شامل حال پارو ماهي(Regalecus glesne)نيز مي شود . شكل ظاهري پارو ماهي با باله هاي پشتي عجيب وقرمز رنگ , كه شكلي از تاج را در ذهن القاء مي كند احتمالاً عامل اصلي ساخت افسانه هاي در رابطه با سلطنت جانور بر ديگر ماهيان است. به همين دليل پارو ماهي را در بعضي نقاط دنيا به نام شاه ماهي نيز مي شناسند. از طرف يگر بدن مار مانند جانور باعث شده كه گاهاُ نام مار دريايي نيز به آن اطلاق گردد , نامي كه شايد ريشه در افسانه هاي كهن كشورهاي اسكانديناوي دارد . افسانه اي كه حكايت از ماهي مار مانند غول پيكري دارد كه بر سر راه كشتي ها قرار مي گيرد و ساكنان كشتي را مي بلعد .

پارو ماهي با بدن روبان مانند و مسطح جزء ماهيان شناگر(پلاژيك) دسته بندي مي شود .در سيستم رده بندي جزء ماهيان استخواني و در رده لامپري شكلان(Lampriformes)طبقه بندي مي شود يعني از نظر ظاهري شباهت بيشتري به ماهي لامپري دارد. نام علمي جانور(Regalecus glesne)بر گرفته از كلمه لاتين Regalisبه معني شاهانه و سلطنتي است. زيستگاه جانور در نواحي كم عمق و نيمه عميق آبهاي مناطق گرم واستوايي است.به طوريكه پارو ماهي را ميتوان در عمق 20 متري تا 1000 متري اقيانوس يافت و طبعاُ اگر جانور در هنگام طوفان در عمق كم و نزديك ساحل باشد با جريانهاي سهمگين حاصل از توفان به ساحل برده مي شود .

طول بدن پارو ماهي در حالت عادي به 3 متر وزن آن به 70 كيلوگرم مي رسد همين امر باعث شده كه پارو ماهي بلندترين ماهي استخواني جهان لفب بگيرد. بزرگترين ماهي از اين نوع كه تا كنون صيد شده 11 متر طول و 272 كيلوگرم وزن داشته است ! .

باله پشتي جانور از بالاي چشمها تا انتهاي بدن ادامه دارد . اگر به باله ماهيها دقت كرده باشيد متوجه شده ايد كه باله ها از تعدادي اشعه يا خار تشكيل شده اند كه در هنگام شنا عمود بر سطح بدن حيوان قرار مي گيرند وتعداد آن در هر گونه متفاوت است . تعداد اين اشعه ها در پارو ماهي به چهارصد عدد مي رسد كه 10 تا 12 عدد از اشعه هاي ابتدايي رشد زيادي داشته و تاج پارو ماهي را شكل مي دهند , از طرف ديگر باله هاي لگني واجد 1 تا 5 اشعه مي باشد و طوري رشد كرده اند كه شكلي مانند پارو ايجاد مي كنند . باله سينه اي وسعت بسيار كمي داشته كه در دو طرف بدن و در مجاورت آبشش ها قابل روئيتند . باله دمي نيز به كلي از بين رفته است . مانند ديگر لامپري شكلان دهان پارو ماهي كوچك , جلو آمده و مايل است و دندان قابل مشاهده اي نيزدر دهان حيوان ديده نمي شود . بر خلاف بيشتر ماهيان استخواني بدن پاروماهي فاقد پولك بوده و كيسه هاي گازي در بدن جانور تشكيل نشده است .

نحوه حركت جانور در نوع خود بي نظير است . هنگام حركت به جلو باله هاي پشتي به صورت ريتميك حركات موجي شكلي انجام مي دهند و ماهي بدون تكان دادن بفيه قسمتهاي بدن خود به سمت جلو حركت مي كند. البته در موارد فرار و هنگامي كه نياز به حركات سريعتر است پارو ماهي با حركتي موجي شكل شبيه مار سريعاُ از محل دور مي شود. جانور رفتار ويژه اي از خود بروز مي دهد كه علت آن تا چندي پيش نا مشخص بود به اين نحو كه به صورت عمود نسبت به سطح دريا و نزديك به سطح قرار مي گيرد وتا مدتها در همان حالت ساكن مي ماند . مشخص شده كه قرار گرقتن شاه ماهي در اين وضعيت باعث مي شود تا جانور بتواند پلانكتونهايي كه توسط تابش نور خورشيد به سطح آب نمايان شده اند را بهتر ببيند ( بدن پلانكتونها شفاف است و نور خورشيد ار آن عبور مي كند ) . علاوه بر پلانكتون كه غذاي اصلي جانور را تشكيل مي دهد , پاروماهي ( شاه ماهي) از ميگوهاي كوچك . لاروموجودات آبزي و برخي سخت پوستان نيز تغذيه مي كند .

پارو ماهي در فصل تابستان جفت گيري مي كند و فصل تخم ريزي جانور , اوايل تير ماه تا اوايل مهراست . تخم شاه ماهي سبك بوده و در سطح آب شناور مي ماند . نوزاد جانور پس از بيرون آمدن از تخم تا رسيدن به طول 6 سانتيمتردر لايه سطحي آب باقي مانده واز پلانكتوهاي اين ناحيه تغذيه مي كنند . گوشت شاه ماهي بسيار لزج و ژلاتينه است و ارزش غذايي و تجاري ندارد اما براي كوسه ها اين گوشت لزج , يك منبع غذايي لذيذ است.

شايد در اين هنگام نيز طوفاني در حال شكل گيري است و مردم بومي جزاير شرق اميدوار....!, اميدوار از اينكه شايد اينبار شاه ماهي فاتح اين نبرد باشد!

سلطان شاه ماهي هاoarfish

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 15:28  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

با كشف استخوانهاي قديمي مارال (Dama mesopotamica)در مناطق خيروكيتا و انكوماي قبرس و ادامه اين كشفها در برخي مناطق از كشور مصر اين حقيقت آشكار شد كه جمعيت چند صد تايي حال حاضر مارال , بازمانده گله هاي عظيمي بودند كه زيستگاه آنها از ايران تا لبنان و مصرادامه داشته است . افسانه آليانوس (Aelianus)كه قدمتي بالغ بر دويست سال فبل از ميلاد مسيح دارد , در منطقه يوناني زبان قبرس رايج است . به نقل از اليانوس گوزن سرخ رنگي رياست حيوانات را به عهده مي گيرد و تمام حيوانات را از لبنان و از طريق درياي مديترانه شنا كنان به قبرس مي رساند كه به اعتقاد آنها تمامي حيوانات حاظر در اين سرزمين بازمانده همان حيوانات مهاجر هستند . امروزه مارالي در قبرس يافت نمي شود اما اين افسانه ,احتمال حضور جانور در اين منطقه را در سالهاي دورمطرح مي كند كه البته با كشف استخوان مارال اين موضوع تاييد ميشود.

مارال هيبتي به اندازه گوساله دارد و نوع نر آن شاخهاي با بريدگيها ( شاخك ) منظم دارد . مارال را درخوزستان , كرمانشاه , برخي از مناطق حفاطت شده شمال كشور و جزيره اي در درياچه اروميه مي توان يافت . شوكا(Dama Sp.)نيز يكي از جنسهاي آهوي ايراني و كوچكتر از مارال است كه مي توان آنرا در مناطق ذكر شده مشاهده كرد ( البته جمعيت شوكا در حال حاضر كمتر از مارال مي باشد ) . پاهاي شوكا بلندتر از دستهاي آن است و باعث مي شود جانور قوز كرده به نظر برسد. شوكا دمي كوتاه ونامشخص دارد . رنگ بدن حيوان در تابستان قهوه اي مايل به قرمز و در زمستان به علت توليد پشم بيشتر خاكستري مي شود . جانور نر واجد دو شاخ است كه معمولا انشعابت سه قسمتي دارد ( هر شاخ واجد سه شاخك است ) . ومهمتر اينكه شوكا يكي از كوچكترين گوزنهاي دنياست .

متاسفانه تعداد مارال و شوكا در ايران رو به كاهش است وبنا بر گزارشات تنها 100 راس آن در گيلان و حدود50 راس در مناطق جنوبي كشورموجود است . كاهش جمعيت يك گونه بيشتر به علت تخريب زيستگاه جانور توسط انسان صورت مي گيرد . از طرفي كمبود جمعيت يك گونه باعث مي شود زاد و ولد محصور به يك نژاد شده و تنوع ژنتيكي در بين جمعيت گونه كم شود كه خود عامل تشديد كننده انقراض است . . لازم به ذكر است كه علاوه بر ايران تعدادي مارال ( نه شوكا ) در مناطقي از آلمان و فلسطين زندگي مي كنند به طوريكه جمعيت مارال در منطقه جليلي فلسطين در حدود 100 راس است كه از سال 1996 به منظور حفظ گونه جانور در اين منطقه رها شده اند.

اگر ساز وكارهاي مناسسب در اين زمينه اتخاذ نشود , شوكا و مارال سرنوشتي جز ببر مازندران و شير ايراني نخواهند داشت سرنوشتي كه علاوه بر شوكا در انتظار خرس سياه و پرندگاني نظير : هوبره , ميش مرغ , سياه خروس و چرخ ريسك توراني است .

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 13:1  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

گياه شبدر(Trifolium arvense)با برگهاي سه تايي ( سه برگچه اي) معروف و گلهاي كپه اي سفيد وگاها صورتي را مي توان در هر زمين چمني به راحتي پيدا كرد ( البته پيدا كردن گياه شبدر سبز بدون گل در زمينه سبز چمن كمي مشكله!) .

بر اساس يك عقيده قديمي سه برگچه شبدر رآ نشانه : اميد , ايمان , عشق و برگچه چهارم را نشانه شانس ميدانند !

تشكيل برگ چهارم يك مشكل ژنتيكي در گياه شبدر است و تحت كنترل عوامي مختلفي مانند : آلودگي محيط . يخبندان طولاني مدت , ظهور بيماري خاص , نقص تغذيه اي و ... مي باشد . بيشتر اين عوامل يا باعث بروز جهش در مجموعه ژني شبدر شده ويا در تشكيل گامت اختلال ايجاد كرده و باعث مي شود تفرق كرموزمها به طور صحيح صورت نگيرد . همه اين عوامل اشكال نا متعارف برگ در شبدر را القا مي كند كه نوع 4 برگ بيشتر گزارش شده ولي نوع 5 برگ 6 برگ وگاها بيشترهم ايجاد ميشود كه بسيار نادر است ( تنها يك مورد شبدر 18 برگ در طي 100 سال اخير گزارش شده!!!).همچنين وجود مجموعه كرومزومي نامتعارف باعث مي شود اين نوع شبدر عقيم بوده و توانايي تكثير نداشته باشد از همه مهمتر , اين نوع جهش يافته گل نيز توليد نمي كند و عدم وجود گل باعث مي شود ميزان رويت اين گياه سبز در چمن سبز مشكلتر شود. حال اگر تمام اين احتمالات كه براي تشكيل يك شبدر 4 برگ ذكر كرديم را با هم جمع كنيم به عدد يك ميليون ميرسيم ! يعني در ازاي هر يك ميايون شبدر سه برگ فقط يك شبدر چهار برگ وجود دارد !!! ( خطاي باصره نيز يافتن شبدر 4 برگ را مشكلتر مي كند ) .

پس نسبت دادن صفت - خوش شانس - به شخصي كه يكي از اين شبدرهاي جهش يافته را پيدا كند كاملاً عاقلانه است .

شبدر 4 برگ CLOVER

+ نوشته شده در  جمعه 2 تیر1385ساعت 0:0  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin