تبليغاتX
گوناگون از زيست شناسي

گوناگون از زيست شناسي

جهان هر کس به اندازه وسعت دانش اوست - مولا علی(ع)

  مشتقات قندها و اهميت آنها:

بحث در زمينه مشتفات قندها را از قندهاي ساده آغاز مي كنيم . برخي گروهاي عامل مي توانند با منوساكاريدها واكنش داده و جايگزين گروهاي هيدروكسيل (OH)آنها شوند . براي مثال گروه آمينو(NH3)در سه قند , گلوكز , گالاكتوز و مانوز مي تواند جايگزين گروه هيدروكسيل كربن شماره دو هر سه قند شده و به ترتيب تركيبات جديدي به نام گلوكزآمين , گالاكتوزآمين و مانوزآمين ايجاد كند ( قندهايي كه گروه آمين دارند را ازامين مي نامند). از طرف ديگر اسيد استيك و اسيد لاكتيك مي توانند با عامل آمينو ازامينها واكنش داده و تركيبات ديگري را ايجاد كنند . براي مثال با واكنش اسيد استيك وازامين گلوكز آمين تركيبي به نام Nاستيل گلوكزآمين ايجاد مي شود. تركيب اخير در ديواره سلولي باكتري ها به ميزان زياد يافت مي شود . در ديواره سلولي باكتري ها تركيب ديگري به نام Nاستيل موراميك اسيد نيز يافت مي شود كه مشتقي از Nاستيل گلوكز امين است و در آن اسيد لاكتيك با گروه هيدروكسيل كربن شماره سه استيل گلوكز آمين استخلاف شده است . در ديواره باكتريها Nاستيل گلوكز آمين از طريق كربن شماره يك خود با كربن شماره چهار Nاستيل موراميك اسيد پيوند گليكوزيدي برقرار مي كند و پليمر پلي ساكاريدي طويلي را مي سازند . اين پليمر مانع ورود بيش از حد آب به باكتري شده و در نتيجه از تركيدن باكتري جلوگيري ميكند .( جلوگيري از ورود اسموتيك آب ) . در اشك و بزاق ما آنزيمي به نام ليزوزيم وجود دارد كه پيوند 1 به 4 موجود در بين استيل گلوكز آمين و موراميك اسيد ديواره باكتري را مي شكند و باعث از بين رفتن باكتريها در اين قسمتها ميشود.

از ديگر مشتفات منوساكاريدها , فوكوز و رامنوز مي باشد كه به ترتيب از گالاكتوز و مانوز مشتق شده اند و در آنها يك اتم هيدروژن جايگزين گروه هيدروكسيل كربن شماره شش هر دو قند شده است .

اكسيداسيون قندها :

اكسيداسيون يك تركيب به معني گرفتن يك اتم اكسيژن و اكسيد شدن آن است . از طرفي اكسيداسيون را علاوه بر بدست آوردن اكسيژن معادل , از دست دادن پروتون [H+]و يا از دست دادن الكترون [- e ]نيز قرار مي دهند پس ميتوان گفت تركيبي كه پروتون از دست بدهد يا اكسيژن بدست بياورد و يا يك الكترون از دست بدهد اكسيد شده است . در منوساكاريدها اكسيداسيون به سه طريق رخ مي دهد . در هنگام اكسيداسيون آرام , كربن شماره 1 قند ( گروه آلدئيدي ) يك اتم اكسيژن جذب كرده و گروه آلدئيد تبديل به گروه كربوكسيل مي شود . به تركيب جديد كه از گروه آلدئيدها خارج شده و در گروه اسيدهاي كربوكسيليك طبقه مي شود , اسيدآلدونيك گويند . براي مثال گلوكز كه يك آلدوز است در اثر اكسيداسيون عامل الدئيدي به اسيد كربوكسيليك مربوطه تبديل شده و تركيبي به نام اسيد گلوكونيك ايجاد ميشود . بديهي است كه اسيد گلوكونيك جز' اسيدهاي آلدونيك است. اسيد گالاكتونيك نيز مشتق اكسيد شده گالاكتوز و جز‌' اسيد آلدونيك ها مي باشد.

حالت دوم اكسيد شدگي قندها به صورت اكسيدشدگي نسبتاُ شديد است كه علاوه بر گروه آلدئيدي كربن شماره يك , عامل الكل نوع اول قند نيز اكسيد مي شود ( عامل الكلي نوع اول آخرين كربن زنجيره نسبت به گروه آلدئيدي و كتوني است كه واجد گروه هيدروكسيل و 2 پروتون استCH2OH.رجوع شود به فرم خطي گلوكز در قسمت اول همين مطلب ). در اين حالت به تركيبي اسيدي جديدي كه حاصل ميشود اسيد آلداريك مي گويند مانند گلوكز كه بر اثر اين نوع اكسيداسيون تبديل به اسيدگلوكاريك مي شود. حالت سوم اكسيد شدگي كنترل شده است . در اين حالت تنها عامل الكلي نوع اول اكسيژن ميگيرد و گروه آلدئيدي بدون تغيير مي ماند . اسيد اورونيك نيز نام عمومي قندهايي است كه اين نوع اكسيداسيون در آنها رخ مي دهد. براي مثال گلوكز در هنگام اكسيداسيون كنترل شده تبديل به اسيد گلوكرونيك مي شود.

احياء قندها:

واكنش احياء عكس واكنشهاي اكسيداسيون است . بدين معني كه اگر تركيبي اكسيژن ازدست بدهد ويا پروتون و الكترون جذب كند احيا مي گردد.در اثر احياء قندها تركيبات مهمي توليد ميشود براي مثال ريبوز قندي پنچ كربنه است كه بر اثر انجام واكنشي از نوع احياء بروي كربن شماره دو آن يك اكسيژن از دست مي دهد و تبديل به قند حياتي دزوكسي رايبوز مي شود . دزوكسي ريبوز يكي از سه تركيب مهم تشكيل دهنده مولكول DNAمي باشد . ( بازهاي ألي و گروهاي فسفات دو عامل ديگر تشكيل دهنده مولكولDNAمي باشند). علاوه بر دزوكسي قندها , بر اثر واكنشهاي احيا ء بروي قندها پلي الكلها نيز از تشكيل ميگردند. سوربيتول , ربيتول و گليسرولپلي الكل هايي يستند كه به ترتيب از گلوكز(يا فروكتوز) , ريبوز و گليسرآلدئيد سنتز مي شوند.علاوه بر موارد بالا تركيبات فسفاته قندها ( استر فسفاته قند ) در واكنشهاي متابوليسمي نقش اساسي دارند كه در مورد آنها بحث خواهد شد ( براي مثال اتصال گروه فسفات به كربن شماره شش گلوكز تركيبي به نام گلوكز 6 فسفات را مي سازد ). ويتامين Cنيز مشتقي از گلوكز است كه بحث خواهد شد.

قندها عوامل احياء كننده هستد :

اين بدين معني است كه قندها مي توانند با از دست دادن پروتون يا الكترون كه باعث اكسيد شدن خود قند مي شود تركيب ديگري را احيا كنند .واضح است كه الكترون و يا پروتوني كه از قند خارج مي شود وارد ساختمان تركيب ديگر شده و آنرا احياء مي كند. عموماُ گروهاي عامل الدئيدي در آلدوزها و كتو در كتوزها تحت اثر اكسيداسيون واقع مي شوند . براي مثال منوساكاريدها كه در حضور يون مس دو بار مثبت قرار دارند مي توانند اين يون را به مس يك بار مثبت Cu+احياء كنند ( بديهي است كه مس 2 بار مثبت الكترون جذب كرده و احيا شده است ). خاصيت احيا كننده گي در برخي دي ساكاريدها نيز ديده مي شود اما چرا تمام دي ساكاريدها قدرت احيا كنندگي ندارند؟

جواب سوال را مي توان در نحوه ايجاد پيوند گليكوزيدي بين دو واحد منوساكاريدي تشكيل دهنده دي ساكاريدها جستجو كرد . چند مثال درك مطلب را ساده تر مي كند . در لاكتوز , كربن شماره يك گالاكتوز با كربن شماره چهار گلوكز پيوند گليكوزيدي ايجاد كرده است . نكته مهم اينجاست كه هر دو قند الدوز هستند و عامل آلدئيدي هر دو بروي كربن شماره يك واقع است . گالاكتوز كه با كربن شماره يك خود وارد واكنش شده ديگر قدرت احيا كنندگي ندارد اما گلوكز كه از طريق كربن شماره چهار خود واكنش داده , در كربن شماره يك خود گروه آلدئيدي آزاد دارد كه باعث مي شود دي ساكاريد تشكيل شده ( لاكتوز) خاصيت احيا كنندگي داشته باشد اصطلاحاُ مي گويند كه لاكتوز انتهاي احيا كننده دارد. اما در دي ساكاريد ترهالوز قضيه متفاوت است . ترهالوز از دو ملكول گلوكز تشكيل شده كه هر دو از طريق كربن شماره يك خود با هم پيوند داده اند . به همين سبب ترهالوز فاقد انتهاي احيا كننده بوده ويك دي ساكاريد غير احيا كننده است . در مورد دي ساكاريد سوكزوز نيز قضيه به همين ترتيب است پيش از اين هم اشاره شد كه سوكروز از دو منومر گلوكز و فروكتوز تشكيل شده است و كربن شماره يك گلوكز با كربن شماره دو فروكتوز پيوند ايجاد كرده با توجه به اينكه فروكتوز يك كتوز است و گروه عامل آن در كربن شماره دو واقع شده پس سوكروز نيز يك دي ساكارز غير احيا كننده است .

كربن شماره يك آلدوزها و كربن شماره دو كتوزها كه در واكنشهاي فوق دخيلند را اصطلاحاُ كربن آنومريك مي نامند پس مي توان گفت كه دي ساكاريدهاي غيراحياء كننده با هردو كربن آنومري خود واكنش داده اند و دي ساكاريدهاي احياء كننده تنها با يك كربن آنومريك واكنش داده اند. ويك كربن آنومري آزاد دارند . مالتوز و سلوبيلوز نيز دو دي ساكاريد احيا كننده هستد هر دو از دو واحد گلوكز كه پيوند 1 به 4 دارند حاصل شده اند.

در قسمت قبل بحث در مورد پلي ساكاريدها را تا انجا ادامه داديم كه هموپلي ساكاريدها از بيش از بيست منومر يكسان تشكيل شده اند ( كمتر از بيست منومر را اوليگو ساكاريد مي ناميم .) . اما گروه ديگري از پلي ساكاريدها وجود دارند كه واحدهاي تشكيل دهنده آنها از يك نوع نمي باشد كه اين گروه از پلي ساكاريدها را هتروپلي ساكاريد مي نامند . هترو پلي ساكاريدها را با نامهاي ديگر چون پلي ساكاريدهاي مركب و يا گليكوز آمين گليكان نيز مي شناسند . اگر به خاطر داشته باشيد در ابتداي همين فسمت در مورد دو ازامين استيله به نام Nاستيل گلوكز آمين وNاستيل موراميك اسيد بحت كرديم كه در ديواره باكتري نفش حياتي دارند و با هم تشكيل پلي مري از نوع هتروپلي ساكاريدي مي دهد .

گليكوز آمين گليكان ها يكي از تركيبات بسيار مهم در بدن جانوران است . وجود آنها در فضاي بين سلولي ( ماتريكس خارج سلولي ) باعث اتصال سلولها به يكديگر مي شود ( نقش سيمان ) . وجود آنها در فضاي بين مفاصل باعث نرمي حركت مفاصل و جلوگيري از سايش مي شود در ساختمان گليگوزآمين گليكانها هميشه Nاستيل گلوكز آمين ويا Nاستيل گالاكتوز آمين يافت مي شود كه در اغلب موارد در تركيب با اسيد آلدرونيك هستند . براي مثال گليكوز آمين گليكاني به نام اسيد هيالورونيك نقش نرم كنندگي مفاصل را به عهده دارد از ريشه هاي يك در ميان N استيل گلوكز آمين و اسيد گلوكرونيك تشكيل شده است ( تركيب اخير در مايع چشم نيز وجود داشته و به آن حالت ژله مانند مي دهد .)

كندروايتين سولفات پلي ساكاريد ديگري است كه در ايجاد قدرت كششي غضروفها و تاندونها نقش دارد و از ريشه هاي يك در ميان Nاستيل گالاكتوز آمين سولفاته ( كربن شماره 4 آن سولفاته شده ) و اسيد گلوكرونيك ايجاد مي شود .

درماتان سولفات عامل انعطاف پذيري پوست , عروق و دريچه هاي قلب است كه از ريشه هاي يك در ميان استيل گالاكتوز آمين سولفاته و اسيد ايدورونيك تشكيل شده است .دو هترو پلي ساكاريد مهم ديگركه در بدن يافت مي شود عبارتند از كراتان سولفات كه در سلولهاي مرده پوست , مو , ناخن , شاخ و سم جانوران وجود دارد واز ريشه هاي يك در ميانNاستيل گلوكز آمين سولفاته ( كربن شماره 6 سولفاته شده ) و گالاكتوز تشكيل شده است وديگري هترو پلي ساكاريد هپارين است كه يك عامل ضد انعقادي در بدن است و توسط ماست سل ها ساخته مي شود . هپارين بعد از ازاد شدن از ماست سلها وارد خون شده وبا اتصال به پروتئين ضد انعقادي آنتي ترومبين 3 آنرا فعال مي كند .

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 0:0  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

 قسمت اول

كربوهيدرات چيست؟

بخش اعظم رژيم غذايي شما را هيدراتهاي كربن تشكيل مي دهند . اكسيداسيون كربوهيدراتها مسير اصلي توليد انرژي در بدن شماست ( در اين مورد در آينده مفصلاً بحث مي كنم ) .از طرف ديگر هزاران ويژگي و واكنش در بدن انسان تنها در حضور هيدراتهاي كربن شكل مي گيرد , براي مثال بخش اعظم مايع ژله مانندي كه در بين مفاصل شما جاي گرفته و استخوانهايتان را از ساييش حفظ مي كند از تركيبات هيدروكربني ساخته شده اند ويا عامل چسبندگي سلولهاي بدنتان به يكديگرحضور اين مولكولهاي حياتيست ضمن آنكه بسياري از پيامهاي سلولي نيز به واسطه وجود اين گروه كربني دريافت مي شود . تمامي اين مثالها اهميت مطالعه در اين زمينه را بيش از بيش برايمان آشكار ميسازد.

هيدرات كربن تماماُ واجد :

1) . اتمهاي كربن كه با يكديگر پيوند داده و اسكلت هيدروكربني را مي سازد . حداقل تعداد كربن براي تشكيل مولكول هيدروكربني در بدن 3 است.

2).گروهاي H و OHكه درهيدروكربنها وجود داشته و با كربن ها پيوند داده اند.

3). سومين ويژگي كربوهيدراتها وجود يك پيوند دوگانه در طول زنجيره كربني است . تمام پيوندهاي كربن با اتمهاي مجاورش (C, H , OH )يگانه است وتنها يك پيوند دوگانه در طول زنجيره داريم كه يك اتم كربن با يك اتم اكسيژن ايجاد ميكند . حال دو حالت در زنجيره كربني پيش مي آيد , يا پيوند دوگانه كربن-ـــ اكسيژن در انتهاي زنجيره تشكيل مي شود (کربن شماره ۱ ) يا در هر جا به غير از انتهاي زنجيره كربني , در حالت اول كه پيوند دوگانه در انتهاي زنجيره قرار ميگيرد به كربن و اكسيژني كه با آن پيوند دوگانه داده است گروه آلدئيدي گويند و زنجيره هيدروكربني كه واجد گروه آلدئيدي است را اصطلاحاُ آلدوز مي نامند( اوز پسوندي است كه براي قندها به كار مي رود). ازطرفي اگر پيوند دوگانه در اننهاي زنجيره نباشد ( کربن شماره ۲ ) به آن گروه كتو و به زنجيره كربني كه گروه كتو دارد اصطلاحاُ كتوز گويند.

در زير فرمول باز يك مولكول آلدوز با 3 كربن را مشاهده مي كنيد . پيوند دوگانه كربن ـــــــ اكسيژن در انتهاي زنجيره واقع شده است.

   H--C==O

|

H--C--OH

|

H--C--OH

|

H

همچنين فرمول يك كتوز سه كربنه كه واجد گروه كتو است به صورت زير مي باشد .

H

|

H--C--OH

|

C==O

|

H--C--OH

|

H

اما اين اتصال كربنها براي تشكيل هيدروكربنها تا كجا ادامه مي يابد؟ در شرايط ايده آل محدوديتي براي اتصال كربنها به يكديگر وجود ندارد به همين دليل هيدروكربنها را بر اساس اندازه زنجيره كربني در سه كلاس دسته بندي مي كنند.

كلاس اول را فندهاي ساده يا منوساكاريدها تشكيل مي دهند. ( ساكارون واژه لاتين و به معني قند مي باشد ). منوساكاريدها به قندهايي اطلاق مي شود كه تنها واجد يك گروه آلدئيد يا كتوز هستند . فراوانترين فند ساده در طبيعت گلوكز مي باشد . گلوكز قندي 6 كربنه و آلدئيدي ميباشد.

همانطور كه گفته شد كوچكترين زنجيره هيدروكربني در بدن با سه كربن ساخته مي شود . كربوهيدراتهاي سه كربني مهم كه در بدن ساخته مي شوند عبارتند از گليسرآلدئيد كه جز' آلدوزهاست و قند دي هيدروكسي استن كه جز' كتوزهاست ( درباره اين فندها و اهميت آنها درقسمتهاي ديگر همين مطلب بحث خواهد شد) . علاوه بر آنها فروكتوز كه قندي 6 كربنه و از كتوزهاست عموما توسط ميوه ها به بدن ما وارد مي شود حضور فروكتوز در ميوه بسيار زياد است به همين دليل گاهي به آن قند ميوه مي گويند بر همين اساس به گالاكتوز كه در شير به فراواني يافت ميشود قند شير ميگويند . نكته قابل تامل در مورد گلوكز و گالاكتوز اينست كه هر دو قند شش كربنه و از گروه آلدئيدها هستند پس علت تفاوت نام آنها چيست ؟ چرا هر دو را گلوكز يا گالاكتوز نمي ناميم؟ براي جواب دادن به اين سوال توجه شما را مجدداُ به ويژگي هاي مولكولي هيدرات كربن جلب مي كنم . گفتيم كه علاوه بر تعداد اتم كربن و جايگاه پيوند دوگانه در طول زنجيره عامل مهم ديگري كه شخصيت هر ملكول هيدروكربن را شكل مي دهد نحوه قرار گرفتن گروهاي HوOHبروي كربنهاي زنجيره است براي مثال در مورد گلوكز تمام گروهايOHوافع بروي كربنهاي زنجيره به جز OHكربن شماره 3 در سمت راست واقع شده اند حال انكه درگالاكتوزگروههاي OHكه در سمت چپ وافع مي شوند بيشتر از گلوكز و علاوه بر كربن شماره 3 كربن شماره 4 را نيز شامل مي شوند( شماره گذاري كربن ها بر اساس گروه آلدئيدي صورت مي گيرد بدين ترتيب كه كربن گروه آلدئيدي كه در انتهاي زنجيره است را با عدد يك شخص كرده و بقيه كربنها را نسبت به آن شماره گذاري مي كنند بديهي است كه آخرين كربن در زنجيره كربني گلوكز را با عدد 6 نشان ميدهند). با مفايسه فرمهاي خطي اين 2 آلدوز به اهميت جايگاه گروهاي HوOHدر شكل دهي شخصيت هر ملكول قند بيشتر پي خواهيد برد.

1). شكل خطي گلوكز و نحوه قرار گيري گروهاي OH

H--C==O

|

H--C--OH

|

OH--C--H

|

H--C--OH

|

H--C--OH

|

CH2OH

2). شكل خطي ملكول گالاكتوز :

H--C==O

|

H--C--OH

|

OH--C--H

|

OH--C--H

|

H--C--OH

|

CH2OH

همانطور كه مشاهده شد ملكول گلوكز و گالاكتوز شباهت زيادي به هم دارند و تنها تفاوت مربوط به كربن شماره 4 هر دو آلدوز است كه در يكي , گروه OHدر سمت چپ و ديگري در سمت راست قرار دارد به چنين قندهايي كه از نظر فضائيي تنها حول يك كربن با يكديگر تفاوت دارند اپيمر گويند.

مثالي ديگر براي اپيمري مقايسه ملكول مانوز با مولكول گلوكز است .

شكل خطي مانوز به صورت زير است :

H--C==O

|

OH--C--H

|

OH--C--H

|

H--C--OH

|

H--C--OH

|

CH2OH

مقايسه مانوز وگلوكز مشخص مي كند كه تنها تفاوت اين دو در موقعيت فضائي كربن شماره 2 هر دو كربوهيدرات است پس گلوكز و مانوز هم اپيمر يكديگرند. توجه داشته باشيد كه گالاكتوز و مانوز اپيمر يكديگر نيستد زيرا در بيش از يك موقعيت كربن با هم متفاوتند ( كربن شماره 2 و شماره 4 ).

حقيقت اينست كه فرمهاي خطي مثل بالا در بدن وجود ندارد و تمام مونوساكاريدهايي كه بيش از 4 كربن دارند در محيط آبي درون سلولها به فرم حلقوي در مي آيند براي مثال كربن شماره يك گلوكز با كربن شماره پنج آن واكنش داده و مولكولي حلقوي و شش ضلعي را مي سازد , به هيدراتهاي كربن حلقوي شش ضلعي در اصطلاح پيرانوز مي گويند. فروكتوز هم در محيط آبي به فرم حلقوي در مي آيد و فرم معمول حلقوي شدن آن به صورت يك حلفه پنج ضلعي مي باشد . به كربوهيدرات حلقوي پنج ضلعي نيزدر اصطلاح فورانوز مي گويند .( پايداري حلقه پيرانوزي از حلقه فورانوزي بيشتر است ) .

در حالت حلقوي به كربن شماره 1 بايد دقت كرد اگر گروه OHموجود در اين كربن در پايين صفحه تفارن باشد به آن فرم آلفا (مثل آلفا گلوكز) و اگر در بالاي صفحه باشد به آن فرم بتا گويند( مثل بتا گلوكز) .

اما كلاس دوم كربوهيدراتها را اوليگوساكاريدها تشكيل مي دهند ( اوليگو واژه لاتين و به معني كم است ).مي توان گفت كه اوليگوساكاريدها زنجيره هاي طولاني تر كربني هستند كه از زير واحدهاي مونوساكاريدي سنتز مي گردند . براي مثال قند لاكتوز موجود در شير نوعي اوليگو ساكاريد است زيرا از دو واحد منوساكاريدي گلوكز و گالاكتوز تشكيل شده است.اوليگوساكاريدها را بر اساس واحدهاي منوساكاريدي تشكيل دهنده طبقه بندي ميكنند . براي مثال لاكتوز كه دو مونوساكاريد انرا مي سازند در گروه دوقندي ها يا دي ساكاريدها قرار مي گيرد . به همين ترتيب اگر اوليگوساكاريد از 3 قند تشكيل شود به آن تري ساكاريد , اگر از 4 فند تشكيل شود به آنتتراساكاريد و .الي آخر................ .

از دي ساكاريدهاي مهم موجود در طبيعت مي توان به قند نيشكر يا سوكروز كه از تركيب 2 ملكول گلوكز و فروكتوز ايجاد مي شود اشاره كرد.اتصال واحدهاي منوساكاريدي به يكديگر توسط گروهاي OHانجام ميگيرد كه به اين نوع پيوند كووالان اصطلاحاُ پيوند O گليكوزيدي ميگويند.

اگر واحدهاي مونوساكاريدي تشكيل دهنده پليمر قندي از بيست عدد بشتر شوند ديگر به آن اوليگوساكاريد نميگوييم بلكه آنها را در سومين كلاس از هيدراتهاي كربن به نام پلي ساكاريدها طبقه بندي مي كنيم . (پلي واژه لاتين به معني زياد است).

اگر پلي سا كاريد تنها از يك نوع قند تشكيل شود به آن هموپلي ساكاريد گويند . مانند نشاسته , گليكوژن و سلولز كه از هزاران واحد گلوكز تشكيل شده اند . نشاسته وگليكوژن شباهت زيادي با يكديگر دارند و هر دو از 2 پليمر پلي ساكاريدي كوچكتر به نامهاي آميلوز و آميلوپكتين ايجاد شده اند . پلي ساكاريد آميلوز به صورت خطي و بدون انشعاب از ملكولهاي گلوكز ايجاد شده است . نحوه اتصال گلوكزها در آميلوز به نحوي است كه كربن شماره يك هر گلوكز با كربن شماره چهار گلوكز مجاور پيوند گليكوزيدي ايجاد مي كند. آميلوپكتين برخلاف آميلوز منشعب مي باشد و در آن گلوكزها به دو صورت با هم پيوند داده اند . پيوند كربن شماره يك هر گلوكز با كربن 4 گلوكز مجاورش كه مشابه پيوندهاي آميلوز است و پيوند كربن شماره يك گلوكز با كربن شماره 6 گلوكز بعد كه شاخه هاي آميلوپكتين را مي سازد در حقيقت آميلوز و آميلوپكتين مي توانند به يكديگر تبديل شوند . تفاوت نشاسته و گليكوژن نيز در محل سنتز آنهاست . نشاسته در گياهان و گليكوژن در كبد جانوران ساخته مي شوند ( گليكوژن انشعابات بيشتري نسبت به نشاسته دارد ) .

سلولز كه در ديواره گياهان به ميزان فراوان يافت مي شوند و در تشكيل چوب نقش دارد مانند آميلوز از واحدهاي گلوكز با پيوندهاي 1 به 4 ساخته شده و تنها تفاوت آن با آميلوزاينست كه نوع پيوند در آميلوز و آميلوپكتين آلفا و نوع پيوند در سلولز از نوع بتا است بدين معني كه در آميلوز آلفا گلوكزها واكنش مي دهند و در سلولز بتا گلوكزها.

گليكوژن و نشاسته فرم ذخيرهاي گلوكر بوده كه در مواقع نياز بدن به گلوكز واحدهاي منو ساكاريدي گلوگز را آزاد ميكنند .

آنزيم آميلاز موجود در بزاق و پانكراس بروي پيوندهاي 1 به 4 نشاسنه و گليكوژني كه وارد بدن مي شوند اثر گذاشته و آنرا هيدروليز مي كنند بدن انسان تنها قادر است اتصالات آلفاي 1 به 4 را بشكند و از تجزيه اتصالات بتاي 1 به 4 عاجز است به همين دليل انسان نمي تواند از سلولز به عنوان منبع غذائي استفاده كند. تنها برخي قارچها و باكتريها توانايي تجزيه اتصالت نوع بتا را دارند بيشتر اين باكتري ها در معده سه قسمتي نوشخوار كننده گان زندگي مي كنند و با توليد آنزيم سلولاز در هضم سلولز به نوشخوار كننده كمك مي كنند . مشابه همين مورد را در موريانه ها داريم كه چوب خوارند . موريانه قادر به تجزيه سلولز نيست و تجزيه سلولز در بدن جانور توسط يك پروتوزئر به نامTrichonymphaصورت مي گيرد . اگر به طور مصنوعي پروتوزوئز معده موريانه را از بين ببريم جانور از گرسنگي خواهد مرد !.

ادامه دارد.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 0:0  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

خرس , انسان را به ياد هيبت پشمالوي قهوه اي رنگي مي اندازد كه با پنجه هاي فوي اش درختان را براي مشخص كردن قلمرو خود علامت ميزند و در جنگل , براي دستبرد زدن به كندوهاي عسل درجستجوي دائم است! حال آنكه براي يافتن هم نام آبزي آن بايد دامنه جستجو را محدود به خزه هاي مرطوب موجود در جنگل كرد .

 بعد از كشف ميكروسكوپ و آشكار شدن دنياي جديدي براي دانشمندان , گونه هاي جديدي شناسايي و معرفي شدند .

نام خرس آبي نيز هديه اي از طرف جانور شناسان به موجودي ميكروسكوپي با نام علمي  (Echiniscis SP.)مي باشد كه بدن قوز مانند و پنجه هاي قوي آن , تصويري از خرس را در ذهن تداعي مي كند . خرس آبي با هشت پا شكل زيبايي از شنا كردن را نشان مي دهد كه بي شباهت به حركت آرام يك خرس نيست . برروي هر كدام از پاهاي جانور چهار چنگال وجود دارد كه در حركت كردن به خرس آبي كمك مي كند. همانطور كه از نام جانور نيز پيداست زندگي جانور وابسته به آب و محيطهاي مرطوب است به همين خاطر هزاران عدد از آن را ميتوانيد بروي خزه ها و گلسنگها كه آب زيادي در خود جذب كرده و محيط مرطوبي ايجاد مي كنند بيابيد.

در دهان خرس آبي اجسام نقطه مانند تيزي وجود دارد كه با كمك آنها برگ خزه را سوراخ كرده و مواد درون آنرا مي مكد . علاوه بر شيره خزه , جانور گروهي از كرمهاي حلفوي به نام نماتود را نيز به مصرف مي رساند .

توانايي جانور براي زنده ماندن فوق العاده است ! هنگامي كه آب محيط كم شده و محيط مرطوب جانور رو به خشكي مي گذارد , خرس آبي فعاليتهاي زيستي خود را به حداقل ميزان ممكن ( نزديك صفر) رسانده و وارد مرحله خفتگي(Antibiotic state) مي شود( مشابه حالتي كه در جانوران زمستان خواب اتفاق مي افتد). اين وضعيت تا زماني كه رطوبت محيط به مفدار اوليه خود بازگشته وخزه ها مجدداًَ آب از دست رفته را جبران كنند ادامه مي يابد . در اين حالت خرس آبي از فرم خفتگي خارج شده و مجدداً زندگي عادي خود را از سر مي گيرد.توجه داشته باشيد كه وضعيت خفتگي گاهي تا چندين سال ادامه مي يابد .

در محيط زنذگي جانور هميشه مقدار ماده ها از نرها بيشتر است . ماده ها بزرگتر وكشيده تر از نرها بوده و در بيشتر مواقع در حال تخم ريزي هستند . خرس هاي آبي كه از اين تخمها بوجود مي آيند تا رسيدن به سن بلوغ چند مرحله پوست اندازي را پشت سر مي گذارند .

تنوع رنگ در بين خرسهاي آبي بسيار زياد است به طوري كه از رنگ خاكستري تا آبي , زرد . قرمز و قهوه اي را مي توان در بين گونه هاي مختلف اين جنس مشاهده كرد . جنس خرس آبي بيش از صد گونه دارد كه بر اساس رنگشان دسته بندي مي شوند . با توجه به شباهت زياد جانور به گروه عنكبوتيان و گروه سخت پوستان ( وجود اسكلت سخت خارجي ) , خرس آبي در هيچكدام از اين گروها قرار نمي گيرد بلكه در شاخه اي از فلمرو جانوران به نام (Tardigrada)طبقه بندي مي شود.

water bear خرس آبزي

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 10:0  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

خورشيد ماهي (Mola mola)يكي از زيباتزين ماهيان مناطق گرمسيري و اقيانوسهاي آزاد مي باشد . دم كوتاه جانور مانند روباني ازباله پشتي تا باله شكمي امتداد داشته وهر دو باله پشتي وشكمي به شدت باريك ودراز شده اند اين عوامل باعت شده كه سرعت شناگري جانور به شدت تحليل يابد به طوري كه معمولاً به يك سمت بروي سطح آب دريا قرار گرفته وبه كندي با باله هاي جانبي خود شنا مي كند .كندي سرعت جانور به حدي است كه ميتوان به اساني آن را از سطح آب دريا برداشت .  

علت نامگذاري جانور واضح است بدن پهن و ديسك مانند جانور به همراه رنگ نقره اي آن باعث مي شود نور خورشيد منعكس شده و ماهي مانند خورشيدي بر سطح آب بدرخشد . گوشت خورشيد ماهي مزه خوبي ندارد و باعث شده از شكار انسان در امان بماند هر چند كه ساختار مورفولوژيكي جانور و عدم تطابق با محيطهاي جديد بنا بر اصل تكامل باعث خاموشي تدريجي وانقراض اين جانور خواهد شد.

خورشيد ماهي در مكانهاي نيمه عميق و كم عمق اقيانوسها ( تا دويست متري ساحل ) زندگي ميكند اندازه طبيعي آن تا سه متر و وزن آن بالغ بر صد كيلوگرم مي رسد . بزرگترين نوع اين ماهي در سال 1908 در فيوناي استراليا به وزن 2235 كيلوگرم صيد شد!

با وجود دندانهاي زياد و تيزي كه در دهان كوچك جانور وجود دارد خورشيد ماهي عموما از هيدروزوئر ها و شانه داران كوچك دريا تغذيه مي كند . در حال حاضر تعداد آنها بسيار كاهش يافته و تا سالها بعد حضور چندين هزارساله خود در اقيانوسها را پايان داده و براي هميشه خاموش مي شوند .

mola mola

( نحوه تكامل جانوران . نقش محيط بر آن و علت انقراض يك گونه و ظهور گونه جديد را در مباحث مربوط به تكامل دنبال كنيد , بعدا توضيح ميدم! )

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 10:6  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

 ( قسمت دوم )

شناسايي و چيدن علف هاي هرز براي باغبانها و افرادي كه حتي اطلاعات كمي در مورد گياهان دارند كار راحتي است . علف هاي هرز در رقابت براي جذب مواد معدني خاك با ديگر سبزي جات رقابت ميكنند از طرف ديگر باعث محدوديت رشد اين گياهان ميشوند . علت ديگر حذف علفهاي هرز جلوگيري از ابياري بيش ار حد است چون خواه و ناخواه مقداري از اب زمين را مصرف ميكنند . ولي با اين حال مقداري از علف هاي هرز هميشه در زمين باقي مي مانند مهمترين علت شايد شباهت برخي گونه ها با سبزي جات باشند كه باعث مي شوند ميزان روًيت آنها بر اثر خطاي باصره كم شود . مثلا در زميني كه جعفري يا شويد كشت ميشود هميشه ميزان علف خاكشير نسبت به ساير علفهاي هرز بيشتر است چون برگ آن شباهت زيادي به جعفري دارد همينطور در زميني كه تره كشت شده است گروه غلات به علت شباهت برگها با تره راحت تر مي توانند خود را استتار كنند . تا اينجا كه قضيه جدي نيست چون با فرض حضور علف هرز در بين سبزي جات و ورود انها به منزل , پاك كردن سبزي باعث حذف بيشتر گياهان ناخواسته شده و حتي در صورت مصرف اشتباه مثلا خاكشير به جاي جعفري يا نمونه هاي چمني به جاي تره خطري متوجه شما نيست اما اگر اين اشتباه در مورد مثلا گياه شوكران رخ دهد شايد ديگر فرصتي براي جبران اشتباه خود نداشته باشيد.

برگ گياه مركورياليس از تيره فرفيون يا شير سگ (Mercurialis perennis) شباهت زيادي به برگ ريحان دارد و احنمال حضور گياه در ميان گياه ريحان بيشتر است .با توجه به اينكه ريحان (Ocimum hispidum)از تيره نعنا و جز گياهان واجد گلبرگ است و مركورياليس از بدون گلبرگان , گلدهي گياهان راز آنها را بر ملا خواهد كرد ( اما چيدن گياه براي عرضه به بازار قبل از گلدهي صورت مي گيرد ) خوشبختانه خوردن گياه مركورياليس مرگ به همراه ندارد و گاها هيچ علامتي نيز مشاهده نمي شود ولي حالت تهوع و مسموميت خفيف معمولا بروز ميكند ( البته مصرف كم گياه مشكلي ايجاد نمي كند).

اما در مورد گياه شوكران كبير (Conium maculatum) قضيه كمي متفاوت است . گياه شوكران از تيره چتريان بر خلاف بيشتر گونه هاي اين خانواده كه ارزش دارويي و غذايي زياد دارند ( مثل . جعفري , شويد , كما . گلپر , زيره و .....) بسيار سمي و مهلك است. شوكران گياه علفي و دوساله است , برگ و گل گياه بسيار شبيه گياه گشنيز يا شويد است ويژگي بارز شناسايي گياه وجود لكه هاي قرمز رنگ بروي ساقه گياه است تمام قسمت هاي گياه سمي و سميت ميوه هاي نارس آن بيشتر است . سميت گياه در اثر جوشيدن كم مي شود . در شهر مشهد گياه به صورت خودرو حتي در باغچه منازل رشد مي كند و به علت اينكه برگ گياه در موقع پاك كردن سبزي جات بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد ممكن است متوجه لكه هاي قرمز ساقه نشويم , البته مزه گياه نا متعارف بوده و ميزان مصرف آنرا كم تر مي كند . مصرف زياد مسموميت شديد و مرگ به همراه دارد.

شوكران كبير

<پايان>

+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 10:8  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

( قسمت اول)

در اينجا سعي دارم در مورد مورفولوژي , روش شناسايي و عوارض برخي گياهان سمي كه ممكن است اشتباهاتوسط انسان به مصرف برسند توضيحات مختصري ارائه كنم همانطور كه پيش از اين اشاره شد دانستن اطلاعات كلي در اين مورد لازم مي نماييد .

تيره فرفيون يا شير سگ (Euphorbiaceae)

از نظر تعداد گونه در رديف 4 يا 5 گياهان دانه دار قرار ميگيرد كه حاكي از فراواني گونه هاي اين خانواده است . جنسهاي بسياري در اين خانواده ارزش دارويي و صنعتي دارند مانند درخت لاستيك (Hevea sp.) كه از مايع لاتكس استخراجي از تنه درخت لاستيك تهيه مي شود ( امروزه لاستيك به طريق شيميايي سنتز ميگردد) خاستگاه درخت برزيل است اما در هند , مالزي واندونزي نیز به وفور كشت شده در كشور ايران اين گياه وجود ندارد.

گياه كرچك (Ricinus commonis) با برگهاي پنجه اي قرمز و ميوه كپسول با تزئينات خار مانند را دراكثر نقاط ايران مي توان ديد . لينت بخشي گياه معروف است.

اما جنس فرفيون يا شير سگ واجد 72 گونه در تمام نقاط كشور حتي باغچه منزل شما ممكن است به صورت خودرو رشد كند توضيح مورفولوژيكي بسيار تخصصي در مورد اين گياه لازم به نظر نمي رسد ولي براي اشنايي با شكل ظاهري گياه به چند نكته اشاره مي كنم : برگها در جنس فرفيون كامل و بدون بريدگي و حاشيه هستند دو برگ معمولا مقابل هم قرار دارند واز بين انها ساقه امنداد ميابد , گياه جز گياهان بدون گلبرگ است و ميوه در انتهاي ساقه به صورت 3خانه تشكيل مي شود مهمترين ويژگي گياه خروج شيرابه سفيد رنگ در هنگام شكستن ساقه است.

اين شيرابه فوق العاده خطرناك و تاول زاست گزارشاتي در مورد سرطان زا بودن ان نيز ارائه شده است تماس شيرابه با چشم باعث واكنش شديد وگاهي كوري مي شود متاسفانه در طب سنتي شيرابه گياه را با خمير مخلوط مي كنند و از ان به عنوان ملين استفاده مي كنند علت لينت بخشي ان بواسطه تحريكات شديد جداره روده است ولي چون شيرابه تاول زاست باعث زخم روده و نهايتا سرطان مي شود

لازم به دكر است كه شيرابه تنها در هنگام شكستن ساقه ظاهر ميشود واثر تاول زايي در برخي گونه ها ضعيف تر است . چيدن گياه بدون شكسته شدن ساقه معمولا بي خطر است. در صورت تماس شيرابه با بدن سريعا محل را با اب بشوييد ( البته اميدوارم اب در دسترس باشد و گرنه چند روز بايد با سوزش جاي تاولها سر كنيد ) .

در پايين چند گونه از شير سگ را مشاهده مي كنيد .

ادامه دارد ....

euphoprbia

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 14:53  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

حفظ و صيانت منابع طبيعي در قالب پروسه وبرنامه هاي جامع توسط دولتها درجهت اگاهي مردم از مضرات اسيب به محيط و چگونگي حفاظت از ان و ايجاد قوانين خاص براي جلوگيري از اسيب بيشتر به اين كره خاكي انجام ميپذيرد . برخورد قضايي با الوده كنندهگان محيط زيست اعم ار كارخانجات بزرگ كه فاقد فيلتر ضد الاينده هستند ويا پسمانهاي كارخانه را به محيط پاك رودخانه ها وارد ميكنند , مراكز اتمي كه زباله هاي اتمي را به مادر طبيعت هديه ميكنند! و توليد كننده گان افشانه ها , خوشبو كننده ها , حشره كشهاي و يخچالهاي غيز مجاز كه حاوي گاز فلوركربن اين قاتل لايه ازن هستند , بايد به طور قاطع صورت بگيرد, كارخانجات اتومبيل سازي كشور با روزي 100 تومان به تمام اقشار جامعه اتومبيل هديه ميدهد و از طرف ديگر خروج خودروهاي فرسوده از چرخه حمل نقل كما قي ااسابق روند لاكپشتي خود را حفظ كرده و چهره شهر الوده تر از روز قبل ميگردد .

جنگلها كه سرمايه ملي و متعلق به نسلهاي بعد ميباشند توسط اشخاص خاص غصب شده تبديل به زمين كشاورزي مي شوند . كاشت وبرداشت مداوم اين زمينها در نهايت اين مناطق را به بيايان مبدل مي سازد , چهره زشت كوير به سرعت در جهان در حال گسترش است . دخالت انسان در طبيعت , ساخت سدهاي بي شمار وديگر بناها هر چند كه در جهت حفظ گونه بشر صورت ميگيرد ولي اين حفا ظت گونه انساني به قيمت از دست دادن ساليانه 100 گونه گياهي و جانوري تمام مي شود. بلاي مدرنيته در حال خراب شدن بر سرمان است مدفون شدن زمين در پلاستيك اين عنصر شوم و غريبه كه زمين از تجزيه ان عاجز است هديه بشر به خاستگاه خود مي باشد . متاسفانه برنامه هاي كشور براي حفظ محيط زيست بسيار ضعيف پيش ميرود . ولي ما نبايد رسالت خود را در جهت حفظ زمين فراموش كنيم .

انتظار ندارم كه اتومبيل را از زندگي خود خارج كنيد ولي مي توانيد مسافتهاي كوتاه را پياده يا با دوچرخه طي كنيد و از طي ميسر لذت ببريد . در گاز سوز كردن خودروي خود تعجيل كنيد با چك كردن ماهيانه خودرو از ميزان آلاينده ها بكاهيد . فيلتر اگزوز خودرو را جدا نكنيد . پلاستيك وكاغذ را از زباله هاي تر جدا كرده و در ظروف جداگانه قرار دهيد . بازيافت پلاستيك و كاغذ كمك بزرگي به حفظ محيط و جنگلها ميكند . اميد است گروها ي حافظ محيط زيست , NGO هاو گروهاي خود جوش مردمي در قالب اردوهايي به جمع اوري زباله پلاستيكي از محيطهاي طبيعي و كوهاي اطراف شهرها بپردازند (هم فال و هم تماشا) . فراموش نكنيم كه اگر اجداد ما در دوره ساسانيان پلاستيك را مي ساختند تا هزاران سال ديگر نيز زمين نمي توانسنت انرا تجزيه كند( اصولا باكتري كه بتواند پلاستيك را تجزيه كند وجود ندارد).

و فراموش نمي كنيم كه ما نسبت به فرزندان خود مسـوليم , اينده متعلق به انهاست .

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 23:44  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin

 

گياهان در پايه هرم انرژي قرار دارند(شكل) و به طور مستقيم وغير مستقيم (زنجيره غذايي) به مصرف انسان مي رسد . سلولز يكي از منايع مهم انرژي گياهي بوده و تنها نوشخوار كننده گان قادر به مصرف أن هستند ( به علت سنتز انزيم سلولاز توسط باكتري همزيست موجود در معده جانور.. سلولز توسط سلولاز به زير واحد تشكيل دهتده ان گلوگز تجزيه شده و در چرخه انرژي قرار ميگيرد). عدم سنتز سلولاز انسان را از اين منبع انرژي محروم كرده است. اما ديگر مواد موجود در گياه مانند املاح , برخي اسيدهاي امينه ضروري كه توسط انسان ساخته نمي شوند , چند نوع اسيد چرب ضروري كه تنها گياهان قادر به ساختن ان هستد مانند اسيد أراشيدونيك كه جز' ضروري واكنشهاي انعقاد خون و واكنش التهابي در بدن انسان است و بسياري از مواد كه ارزش دارويي نيز دازند توسط گياه به بدن ما وارد مي شود .

اين موضوع را از ياد نبريد كه عدم تجزيه سلولز در بدن ما يك موهبت است !‍ ‍‍‍

سلولز باعث القا' حركات شديدتر در روده بزرگ شده وترشح غدد روده كه در پاسخ به اين حركات صورت مي گيرد از سخت شدگي مدفوع (FECAL IMPACTION) , يبوست ونهايتا سرطان در اين ناحيه جلوگيري ميكند.

با اينحال مصرف برخي گونه هاي گياهي و قارچها و حتي تماس انسان با انها عوارض ناگواري به همراه دارد . گياهان سمي در تمام نقاط دنيا مي رويند . كشور ما نيز از اين قاعده مستثني نيست پس اشنايي با اين گياهان لازم به نظر مي رسد .

شباهت ظاهري برخي گونه هاي سمي با نمونه هاي خوراكي كه به وفور در فلور ايران يافت مي شوند علت اصلي مصرف اين نمونه هاي گاها كشنده است.

ويژگي مورفولوژيكي گياه و عوارضي كه ايجاد مي كنند را در مطالب بعدي بلاگ دنبال كنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 1:18  توسط صالح كاميابي  | 
Balatarin